سلامی چو بوی خوش آشنایی - بر آن دیده مردم روشنایی

شش سال پیش آخرین بار این وبلاگ رو به روز کردم.

هر از گاهی نگاهی بهش مینداختم.

اینقدر غرق جریان زندگی شدم که نفهمیدم چطور گذشت.

الان هم حرف به درد بخوری ندارم که بخوام بنویسم.

فقط اومدم یه سر بزنم

   + واثق - ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٥

من هنوز زنده ام

سلام

یادش بخیر او روزهای تلخ و شیرین.

برام ایمیل بزنید خوشحال میشم

واثق

   + واثق - ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩

برگ نود و ششم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

اول از همه عذرخواهی میکنم از همه دوستان به علت تاخیری که بوجود آمد. متاسفانه بخشی گرفتاری و بخشی هم تنبلی و بی حوصلگی باعث این شد که تو این مدت نتونم آپدیت کنم. ضمن اینکه تعدادی عکس از استان زیبای سیستان و بلوچستان رو اینجا میگذارم که شما هم استفاده کنید، امروز یکی از شعرهای زیبای حافظ رو با هم میخونیم. این شعر سرتاسر لطافت و ذکاوت هست که اگر مطلب رو تا آخر بخونید حتما لذت خواهید برد. ضمن اینکه مشتاقانه منتظر اظهار نظر شما در این مورد هم هستم. من سعی میکنم به اون چیزی رو که خودم از این شعر برداشت میکنم به زبان ساده و عامیانه بنویسم

 

1- خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست

    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجتست

 

2- جانا به حاجتی که تو را هست با خدای

    آخر دمی بپرس که ما را چه حاجتست

 

3- ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

    آخر سوال کن که گدا را چه حاجتست

 

4- ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست

   در حضرت کریم تمنا چه حاجتست

 

5- محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

    چون رخت از آن توست بیغما چه حاجت است

 

6- جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

   اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجتست

 

7- آن شد که بار منت ملاح بردمی

   گوهر چو دست داد به دریا چه حاجتست

 

8- ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

   احباب حاضرند به اعدا چه حاجست

 

9- ای عاشق گدا چو لب روحبخش یار

   میداندت وظیفه تقاضا چه حاجتست

 

10- حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

      با مدعی نزاع و محاکا چه حاجتست

 

1-  کسی که همراه معشوقش گوشه خلوت رو پیدا کرده چه نیازی داره که به دنبال کسی بگرده و سر به صحرا و بیابون بگذاره

2-     عزیزم تو رو قسم میدم به حاجتی که از خدا میخوای هوای من رو هم داشته باش و حاجت من رو هم بپرس

3-  ای پادشاه خوبیها به خدا با این غم سوختیم آخه از من گدا هم بپرس چی میخوای (حاجت من خود تو هستی و این چیزی نیست که در اختیارت نباشه که به من بدی)

4-  ما تو گدایی و نیاز اوستا هستیم ولی زبونمون قادر به گفتنش نیست. ولی تو که اینقدر بخشنده و کریم هستی چه لزومی داره که ما این رو بگیم تو خودت میدونی که ما چی میخوایم

5-  اگر با این کارهات ( حاجت ندادن ما ) قصد داری ما رو بکشی دیگه نیازی نیست توجیه کنی و دلیل بیاری وقتی همه کاره هستی همه چیز ما برای توست و نیازی به یواشکی گرفتن جون ما نیست

6-     وقتی که چهره زیبا و نورانی تو گویای همه چیز هست تو این شرایط احتیاجی نیست من نیاز خودم رو اظهار کنم

7-  این کارها رو کردی که من مجبور شدم منت دریانورد یا غواص رو بکشم وگرنه اگر تو رو که مروارید هست رو به دست میاوردم نیازی به دریا هم نداشتم چه برسه به دریانورد.

8-  (در این بیت مخاطب عوض میشه و مدعی یا رقیب مخاطب قرار میگیره) ای مدعی برو که من با تو کاری ندارم . اگر هم کاری داشته باشم دوستانم هستند و من با دشمنان کاری ندارم

9-  ( در این بیت مخاطب عاشق هست و گوینده ندایی از طرف معشوق) ای عاشق گدا و نیازمند تو وقتی که لبهای زیبای معشوقت رو میبینی و خودت میدونی که وظیفت در برابر این لبها چیه  چه لزومی داره که تقاضا کنی و اینقدر بحث و التماس کنی؟ کاری که باید بکنی و بکن

10-  (حتما دیدید وقتی یه جا بحث بالا میگیره یکی داد میزنه که صلوات بفرستید و تمومش کنید. این بیت هم شبیه به همین مسئله هست) حافظ تو بحث رو تمومش کن چون هنر عاشقی خودش آشکار میشه نیازی نیست که اون رو اثبات کنی و به خاطرش با مدعی بگو مگو کنی.

 

 

منتظر نظراتتون هستم. این هم آلبوم عکس

 

قربان شما واثق

   + واثق - ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

برگ نود و پنجم دفتر عشق

سلام

عید همه مبارک باشه. ماه رمضان هم تموم شد و آرامشش رو هم با خودش برد. این یک ماه کارها هم سبک بود ولی حالا بازم سفرهای مکرر من شروع شد. دیگه دوست و آشنا بهم میگن مارکوپلو J . ولی چاره­ای نیست این هفته هم یه سفر نسبتا طولانی باید برم به استان سیستان سیستان و بلوچستان . به شهرهای زاهدان، میرجاوه، خاش و ایرانشهر. البته با این اوضاع که این تعطیلیها پیش اومد شاید سفر موکول بشه به هفته آینده. به هر حال اگر بودم قبل از سفر بازم آپدیت میکنم اگر هم رفتم که بعد از برگشتنم با عکسهای سفر خدمتتون هستم. برای همه دوستان عزیز آرزوی سلامتی و توفیق دارم. خدانگهدار

واثق

   + واثق - ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳۸٥

برگ نود و چهارم دفتر عشق

سلام

زیاد موقع خوبی برای آپدیت کردن نیست اما حیفم اومد که ننویسم . از طرفی شبهای قدر و از طرف دیگه شهادت حضرت علی (ع). برای شروع تصویر دو رباعی از رباعیات پدرم در مورد حضرت علی رو با خط زیبای استاد غلامحسین امیرخانی میگذارم.

 


این شبها همدیگر رو دعا کنیم. این یک تعارف نیست. اگر همه همدیگه رو دعا کنیم احتمال استجابتش بیشتر خواهد بود چراکه شاید یک دعا از سوی کسی پذیرفته باشه که از سوی خودمون پذیرفته نیست. یکی دیگر از راههای استجابت بخشیدن دیگران هست. نیت کنیم حالا که از خدا ببخش میخوایم قبلش همه کسانی که به گردنشون حقی داریم رو ببخشیم.

این گذشت و بخشایش رو از حضرت علی بیاموزیم که شب ضربت خوردن پیامبر رو به خواب دید و از امتش شکایت کرد. پیامبر فرمود نفرینشون کن. یقین دارم توی اون لحظه هر نفرینی از ایشون عملی میشد اما نفرینی که ایشون فرمود نهایت هوش، ذکاوت و گذشت هست. فرمودند «خدایا کسی رو به این امت حاکم کن که لیاقتش رو دارند» که همینطور هم شد و بعد از ایشان معاویه و بعد از اون یزید بر مردم حاکم شد.

انشاا.. اگر عمری بود آپدیت بعدی برای عید فطر

التماس دعا

واثق

 

   + واثق - ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٥

برگ نود و سوم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

اول از همه باید از دوستان عزیزم بسیار تشکر کنم که بعد از گذشت شش ماه فراموشم نکردند و قصور من رو بخشیدند. توی متن قبلی فرصت نشد ماه رمضان رو به شما تبریک بگم . امیدوارم نماز و روزتون قبول باشه و بتونیم استفاده لازم رو از این روزها بکنیم و من رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.

نمیدونم اون کارهای روزنامه­ای من رو که قبلا تو وبلاگ میگذاشتم یادتون هست یا نه. اینبار برای نمونه عکس آخرین کار رو که این هم تماما از روزنامه­های باطله ساخته شده رو  میگذارم. البته کار این مسجد هنوز تموم نشده اما قصد دارم ضمن اینکه کم کم یه دستی به سر و گوش این وبلاگ بکشم سایتم رو به عنوان نمایشگاه این کارهام راه اندازی کنم که بتونم از نظرات شما هم استفاده کنم

و حالا شعر اینبار رو که از دیوان شاعر گرانقدر شیخ فخرالدین ابراهیم همدانی متخلص به عراقی انتخاب کردم و بعدش هم توضیحاتی در مورد این شعر

۱- بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟

    گره از کار فروبسته ما بگشایی؟

۲- نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی 

     گذری کن که خیالی شدم از تنهایی

۳- گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو

     من به جان آمدم، اینک تو چرا می­نایی؟

۴- بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال

    عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی 

۵-  همه عالم به تو می­بینم و این نیست عجب

    به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی

۶- پیش از این گر دگر در دل من میگنجید

    جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی 

۷-  جز تو اندر نظرم هیچ کسی می­ناید

     وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی

۸- گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی

    وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی

اگر با حافظ مانوس باشید متوجه شدید که حافظ شعری مشابه این داره که از این شعر اقتباس شده

 بود آیـا که در میکده­ها بگشایند

گره از کار فروبسته ما بگشایند

حافظ در اشعارش بیشترین تاثیر رو از عراقی گرفته و سبک اشعارش هم عراقیست

البته این شعر از اون شعرهاییست که احتیاج به تفسیر و معنی نداره و من فقط شعر رو به زبان عامیانه مینویسم و اگر توضیحاتی لازم باشه مینویسم.

 

۱-  میشه یه روز هم در خونه من هم سر بزنی و گره کار من و باز بکنی؟

۲- به من نظری کن که از دلتنگی جونم به لبم رسیده. به ما سری بزن که از تنهایی دیوانه شدم

۳- خودت گفته بودی وقتی میام که جونت به لبت برسه. من الان جونم به لبم رسیده پس چرا نمیای؟

۴- اینقدر که تو خیالم زلفهای پریشان تو رو فکر کردم خودم مثل زلفهای پریشانت پریشان شدم 

۵- همه جای عالم رو که میبینم تو رو میبینم و تعجبی هم نیست. پس چه کسی رو ببینم وقتی که بینایی من خود تو هستی (مولانا شعری در همین مفهوم داره که بسیار زیباست : اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم---- اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم) 

۶- اگر قبل از این هر کسی رو توی دلم جا میدادم ولی الان فقط تو در دل من هستی و دلم غیر از تو گنجایش هیچ کس دیگه­ای رو نداره 

۷- به جز تو هیچ کس تو نظرم نمیاد و تعجب میکنم که تو چرا رویت رو به هیچ کسی نمایان نمیکنی 

۸- به من گفتی که یه روزی حاجتت رو  برآورده میکنم الان وقتشه که به وعده خودت وفا کنی 

این شعر رو با صدای زیبای استاد شجریان و سنتور زیبای استاد منصور صارمی در کاست «همایون مثنوی» در دستگاه همایون بشنوید

 قربان شما واثق 

   + واثق - ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ مهر ۱۳۸٥

برگ نود و دوم دفتر عشق

سلام دوستان

تو این مدت حدود شش ماه که آپدیت نکردم هیچ وقت این احساس رو نداشتم که اینجا تعطیل شده. درسته که گرفتاری و مشکلات زیاد داشتم اما نمیخوام بی انصافی کنم و همه تقصیر ننوشتنم رو گردن مشکلات بندازم. آخرین باری که برای عید نوروزی آپدیت کردم خبرش رو به کسی ندادم ببینم کسی به یادم میفته یا نه. که هر بار که سر میزدم میدیدم کسی پیام نگذاشته . دلم گرفته بود و تصمیم گرفتم بیام و چند کلمه ای هم شده بنویسم که متوجه شدم سیستم پرشین بلاگ تغییر کرده و پیامها رو چون تایید نکردم نشون نمیداده. این شد که خیلی خیلی شرمنده شدم و حالا حس نوشتن این هفت ماه یکباره تو سرم جمع شده و نمیدونم باید چه کار کنم. از چی بگم، از کجا بگم چطوری از دوستانم تشکر کنم و بهشون سر بزنم. چطوری به این حس رخوت و سستی و بی انگیزگی غلبه کنم. چطوری دوباره شروع کنم و با چه امیدی

یاد اون روزها که میفتم دلم میگیره. یادش بخیر. چه دورانی بود . یک روز در میون آپدیت میکردم هر روز حداقل به 20 تا از وبلاگ دوستان سر میزدم و پیام میگذاشتم. روزی چهل پنجاه تا کامنت داشتم. قصد کرده بودم دفتر عشق رو تا برگ هزار و یکم بنویسم. اما... راستی چی شد که اینطوری شد؟

من که طبق معمول وقتی کم میارم میرم سراغ حافظ. هین الان هم حافظ و به نیت این وبلاگ باز کردم که این شعری که مینویسم اومد. شما نظرتون چی هست. اینبار که ذهنم اینقدر مشغوله که نمیدونم باید چی بگم ولی فقط اینو میگم که برای ادامه راه از شما کمک میخوام

 

عـشـقـبــازی و جـــوانـــی و شــراب لـعـل فـــام

مجلـس انـــس و حـریـف  هـمـدم و شـرب مـدام

 

سـاقـی شـکـر دهـان و مـطـرب شیـریـن سـخن

هـمـنـشـیـنـی نـیـک کـردار و نـدیـمـی نـیـکـنـام

 

شـاهـدی از لـطـف و پـاکـی رشـک آب زنــدگـی

دلـبـری در حـسـن و خـوبـی غـیـرت مــاه تـمــام

 

بـزمـگـاهـی دلـنـشـان چـون قـصـر فـردوس برین

گـلـشـنـی پـیـرامـنـش چـون روضـــه دارالسـلام

 

صـف نـشـیـنــان نـیـکخـواه و پیشکــاران بــا ادب

دوستـداران صـاحب اسرار و حریفـان دوستـکـام

 

بـــــاده گــلــرنــــگ تــلـــخ تــیــز خـــوار ســبــک

نـقـلـش از لـعـل نـگـار و نـقـلـش از یـاقـوت خـام

 

غـمـزه ســاقـی به یـغـمــای خـرد آهـخـتـه تـیـغ

زلــف جـــانـــان از بـــرای صــیــد گـســتـرده دام

 

نکته دانـی بـذله گـو چون حـافـظ شیـرین سخن

بخشش آمـوزی جهـان افروز چـون حـاجـی قوام

 

هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه

وانکـه ایـن مـجلس نـجویـد زندگی بـر وی حـرام

واثق

   + واثق - ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ مهر ۱۳۸٥

برگ نود و یکم دفتر عشق

 دوستان عزیز سلام

مثل همیشه باید از همه دوستان عزیز عذرخواهی کنم که نمیتونم مثل سابق آپدیت کنم و به شما سر بزنم. خوب چرخ روزگار همیشه به  نفع آدم نمیگرده . حالا نمیدونم من خلاف جهت چرخ حرکت میکنم یا این چرخ سر ناسازگاری داره .

چه بد رفتاری ای چرخ

چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ

نه دین داری نه آئین داری ای چرخ

 

خوب از این حرفا بگذریم و برسیم به سال نو که لحظات زیبا و در عین حال عجیبیه. نمیدونم چرا ولی لحظات سال تحویل اصلا حس خوشی ندارم .

سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک میگم اگر کسی احیانا توی اون لحظات اون ته تهای ذهنش من و یادش بود التماس دعا

 

چند بیت منتخب از یک غزل زیبای حافظ :

 

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی

 

چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را ضررها داد سودای زر اندوزی

 

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

 

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سوزی اگر سازی

 

به بستان رو که از بلبل رموز عشق برگیری

به مجلس آی کز حافظ غزل گفتن بیاموزی

 

   + واثق - ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤

برگ نودم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

بعد از چهار ماه دارم آپدیت میکنم

عجب روزگاربی وفاست

چه روزهایی بود اون موقع که یک روز درمیون آپدیت میکردم. و چه استقبالی هم میشد. اما حالا 4 ماه هست که اینجا داره خاک میخوره. در واقع این خودمم که دارم خاک میخورم.یه روزی همه امید و دلبستگیم این وبلاگ بود .چه توقعی میشه داشت به قول اخوان :

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک.

چه وبلاگهایی که تو این مدت ترک شدن بعضی با شادی بعضی با غصه و چه وبلاگهایی که در این مدت متولد شدن. بعضی با غصه و بعضی با شادی.

هیچ چیز تو این دنیا موندگار نیست و به قول حافظ :

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه ایست که تغییر می­کند

فقط امیدوارم همه چیز برای شما به شادی تغییر کنه نه مثل من.

جای درد دل نیست  این هم سرگذشت و وضع و اوضاع من هست و چه خواهد شد خدا داند.

از همه دوستان عزیزان عذر خواهی میکنم به یاد همتون هستم و از همه التماس دعا دارم. دوباره کی آپدیت کنم معلوم نیست. امیدوارم زیاد طول نکشه.

در آخر یک شعر بسیار زیبا از حافظ که درد دل من هم هست. خواستم تفسیرش رو بنویسم ولی پشیمون شدم چون خود شعر بسیار واضح هست.

 

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند

عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند

تشویش وقت پیر مغان می‌دهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 

 

   + واثق - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤

برگ هشتاد و نهم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

از اینکه تاخیر دارم و کمتر سر میزنم معذرت میخوام  تقصیر مشکلات روزگاره فعلا که به زحمت سر میکنیم تا ببینیم قسمت چی هست و به قول رهی معیری راضی هستم به رضای خدا

قسمت اگر زهر اگر مل، بارید اگر خار اگر گل

غمگین نباشم که باشد کوی رضا مسکن من

شبهای قدر نزدیک هست و از همه شما به شدت التماس دعا دارم. میگن دعای دیگران در حق آدم بیشتر از دعای خودش برای خودش تاثیر داره.

هفته پیش  جمعه شب بود بعد از رفتن مهمونها خواستم بخوابم که هر کاری کردم خوابم نبرد. حس کردم شعرم میاد. خیلی وقت بود که حال شعر گفتن پیدا نکرده بودم. خلاصه بلند شدم و تا سحر این شعر رو گفتم. شعر بدی نشده .شما هم بخونید و نظرتون رو در موردش بهم بگید. ضمن اینکه تفسیر شعر رو هم در آخرش به اختصار نوشتم.

 

۱- گر دست دهد بار دگر سوی تو بازم

    جز با تو نگویم طلب و راز و نیازم

 

۲- چون ناز نمایی و برانی نگریزم

    مشتاق و خریدار همه  عشوه  و نازم

 

۳- گر زخم زنی بر دل تارم به کرشمه

    بیداد کند چون که شود  زخمه سازم

 

۴- خواهی که بری دین و دلم با گل رویت

     دینم نتوانی چو تویی روی نمازم

 

۵- سرمایه دنیا و همه توشه عقبی

    رخصت چو دهی برسر زلفین تو بازم

 

۶- جامم به گدایی به در کوی تو آرم

    گر رد بنمایی چه کنم؟ سوی که یازم؟

 

۷- دیریست در این میکده خاموش نشستم

    باز آی که در وصل تو چون شمع گدازم

 

۸- ناگه به ندایی خبرم داد که ای هان

    بیرون شدم از غفلت و از خواب درازم

 

۹- واثق چو از این دام رهیدی خبرم ده

    تا بنده نفسی نشوی محرم رازم

 

1-      اگر بازم قسمتم بشه و بتونم پیش تو برگردم دیگه غیر از تو کسی رو نمیپرسم و همه خواسته ها و راز و نیازم رو با تو میگم.

2-      از اینکه ناز کنی و من رو نپذیری فرار نمیکنم و ناراحت نمیشم و مشتاقانه خریدار ناز و عشوه های تو هستم. خریدار ناز بودن از خصوصیات یک عاشق واقعی هست

3-      در این بیت چند تمثیل و کنایه به کار رفته. کرشمه ضمن معنی خودش در آواز ایرانی یکی از گوشه های دستگاه شور است و همینطور بیداد که از گوشه های دستگاه همایون است. زخمه هم وسیله ای هست که با اون به سیمهای تار میزنن که به اون مضراب هم میگن. معنی این بیت به این شکل هست که تو با کرشمه و شور به دل تار من زخم میزنی ولی این زخم، زخمه ساز من که همون دل تارم هست میشه و صدای بیداد ( از گوشه های حزین و غمناک) میده

4-      تو سعی میکنی که با نشون دادن روی زیبات دل و دین من رو ببری. دلم رو میتونی ولی دینم رو نمیتونی چون قبله من خود تو هستی.

5-      هر چیزی که تو این دنیا و اون دنیا دارم رو اگر اجازه بدی به سر زلف تو فدا خواهم کرد

6-      کاسه گداییم رو به سمت تو دراز میکنم . اگر دستم رو رد کنی من چه کار کنم؟ دست پیش چه کسی دیگه میتونم دراز کنم؟ ( یازیدن یعنی دراز کردن

7-      بدون وجود تو در کنج این میخانه خاموش هستم تو بیا تا مثل شمع در عشق تو بسوزم و اینجا رو روشن کنم

8-      ناگهان ندایی از آسمان اومد و من رو از غفلت و این خوابی که درش بودم بیدار کرد

9-      که تو هنوز گرفتار دام نفسی هر موقع تونستی از این دام بیرون بیای با من این حرفها رو بزن چون تا وقتی در این دام باشی نمیتونی محرم راز من باشی

 

التماس دعا

واثق

 

   + واثق - ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ مهر ۱۳۸٤
← صفحه بعد