باز هم غزل

اين بار هم شعر می نويسم. اين آخرين شعری هست که گفتم اميدوارم خوشتون بياد. نظرتون رو در موردش بديد. سعی می کنم دفعه بعد به ادامه روانشناسی بپردازم.

 

صـد بـــار بــه آن گـيـسـو پـيـــغـام رهــا کــردم

شــايــد کــه نـشانـت را  هــــــر بار خطا کردم

يـــا آنـکــه جـوابــــت را هـر بــار نــمــی ديــدم

در غـفـلـت خـود بـودم بـر خـود چه جفـا کـردم

زان پـس بــه امـيـد تـــو تـــا صـبـح نـخـوابـيـدم

تـا گـوش بـر آن نـغـمـــه بــا بــاد صبــا کـــردم:

« کـی شـعر تر انگيزد خـاطـر که حزين باشد»

ايــن نکته نــدانسـتــی صــد بــاره حنــا کـردم

« جام می و خون دل هر يک به کسی دادند»

می نوشم و خون گريم بينی که چه ها کـردم

پيمـانـه تـو بشـکستی پيمـان تــو رهــا کـردی

هــر عـهـد کـه بـر بـسـتـی جـانـانه وفـا کـردم

 

دردی چوطلب کردی « واثق »  بشو از درمـان

خشتی چـو نـهـادی تـو مـن خـانـه بـنـا کـردم

 

با تشکر

واثق

   + واثق - ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٢

غزلی ديگر

سلام

اين بار ميخواهم يک شعر بنويسم چون خودم هم کمی از روانشناسی خسته شده ام. گفتم يک تنوعی بشه. هر چند من شاعر نيستم و ميدانم که شعرم هم خيلی عيب و ايراد داره اما لطف کنيد مثل هميشه نظرتان را بدهيد که استفاده کنم.

در مــي كــشــد از دلــم زبــانــه

آتــش بــزنــد بــر ايــن كــــرانــه

ســـوز دل مـــن جـهـان بـسـوزد

گــر بـــر نـهــد از دلــــم جـوانــه

خواهم كه دمي به هوشش آرم

تــا بــر فـكـنـــد دل از فـســانــه

پـنـدش بـدهـم ز عـشـق بـگــذر

از مـن طـلبـد چـنـگ و چـغـانــه

پـيـكـان كـه بـر تنت نشستست

خـون گـشته ز تن چنين روانــه

سـوزم ز فــريـــب دلـفـريــبــان

نــــالــــم ز شــقــاوت زمــانــه

«واثـق» همه عمر را بسوزي

مـن نـالـه كنـم در ايـن ميانــه

با تشكر

واثق

   + واثق - ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٢

سلطه جويي معلمان و شاگردان

سلامی چو بوی خوش آشنايی

برآن ديده مردم روشنايی

در ادامه بحث سلطه جويي سلطه جويي مي خواهيم سلطه جويي معلم و شاگرد را بررسي كنيم . براي ياد آوري بايد بگويم كه همه ما رفتارهاي سلطه جويي داريم و اصلا اين رفتارها در ذات ما وجود دارند كه انسان بعد از آگاهي آنها را به خويشتن سازي تبديل مي كند. اين سلطه جويي ها بسيار در ارتباطات ما با ديگران مشهود هستند كه اگر مثالهاي آن را ببينيد متوجه خواهيد شد. در قسمت قبل سلطه جويي والدين و نوجوانان را گفتيم و اينبار سلطه جويي معلم و شاگرد را مي گوييم

روشهاي سلطه جويي شاگردان

۱- انداختن افراد خانه به جان معلم : شاگر سعي مي كند با اينكار معلم را تحقير كرده و اشتباه خود را جبران كند مثلا « پدرم مي گويد اين روش معلم شما براي حل مسئله خوب نيست

۲- بيچارگي : شاگرد با ضعيف نشان دادن خود سعي دارد خود را به معلم يا ديگران متكي كند تا كارهايش را پيش ببرد مثلا «هر كاري مي كنم نمي توانم رياضي را بفهمم»

۳- تمارض : شاگرد با خود را به بيماري زدن يا تلقين درد و مريضي سعي مي كند احساس ترحم را جلب كند

۴- فريب دادن : شاگر با تعريف و تمجيد از معلم و احساس نزديكي با او سعي ميكند معلم را فريب دهد مثلا « شما بهترين معلمي هستيد كه تا حالا داشته ام»

۵- مقايسه : شاگر سعي مي كند با بهتر جلوه دادن معلم ديگر معلم خود را تحريك به توجه بيشتر كند مثلا « معلم آن كلاس خيلي بهتر درس مي دهد»

۶- معلم را مقصر قلمداد كردن: شاگرد سعي مي كند ضعف خود را به گردن معلم بندازد مثلا « اگر معلمم اين درس را خوب مي داد من مي توانستم نمره بهتري بگيرم»

 

روشهاي سلطه جويي معلمان

۱- استفاده از سيستم جاسوسي : معلم براي كنترل شاگرد افرادي را از بين آنها انتخاب مي كند تا برايش گزارش دهند

۲- استفاده از نظام نوچه داري: به شاگردان خاصي امتيازاتي داده مي شود پي فرمان فرستاده ميشوند و برخي نيز بدون استحقاق جايزه مي گيرند

۳- معلق نگه داشتن: مثلا در پايان ترم يا مقطع تحصيلي شاگرد را براي رفتن به مقطع بعد معطل نگه مي دارد مثلا نمره او را رد نمي كند

۴- خجالت دادن: شاگرد را در حضور ديگران مسخره مي كند و او را احمق مي شمارد

۵- استفاده از نمره براي تنبيه : مثلا براي يك عمل خلاف شاگرد از نمره او كم مي كند يا به اين وسيله شاگرد را تهديد مي كند

۶- مقايسه: مقايسه ميان شاگردان يا يك شاگرد با خواهر و برادر خودش كه چرا تو مثل فلاني نمي تواني درسخوان باشي

اينها نمونه هايي از سلطه جوييهاي معلمان و شاگردان بود شما هم مي توانيد مواردي به آن اضافه كنيد

مرا با نظرات خود راهنمايي فرماييد

با تشكر

واثق

   + واثق - ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٢

سلطه جويی نوجوانان و والدين

سلام
از دوستان عزيزي كه اظهار نظر مي كنند و مرا مورد لطف قرار مي دهند متشكرم.
به پيشنهاد بسيار خوب دوست عزيزم چگوارا در مورد سلطه جويي در دوره هاي سني مختلف و روابط مي نويسم. اين بار در مورد در مورد سلطه جويي نوجوانان و والدين مي نويسم.
همانطور كه قبلا هم گفتم مطالب راجع به اين مبحث برگرفته از كتاب روانشناسي انسان سلطه جو اثر «اورت شوستروم» است

جواب سوال
در جواب دوست عزيزم ساحل بايد بگویم که سلطه جويی و خويشتن سازی دو قطب مخالف هم نيستند که حد وسطی داشته باشند بلکه در امتداد هم هستند . رفتار های سلطه جويانه در همه انسانها ذاتی است و در طول زندگی انسانها سعی می کنند به تناسب نياز و شرايط رفتارهای سلطه جويي را به خويشتن سازی تبديل کنند که اين تبديل يک عمل فيزيکی و خارق العاده نيست تنها می تواند يک رفتار يک لحن و حتی يک نيت باشد

روشهاي سلطه جويي نوجوان بر والدين
1- گريستن : هنگامي كه چيزي مي خواهد براي به دست آوردن مي گريد
2- تهديد كردن : مثلا مي گويد كه قصد ترك تحصيل دارد والدين هم در اين موارد واكنش نشان مي دهند از اين رو كار خود را پيش مي برد
3- تحريك عاطفي: با بيان جملاتي مثل من را دوست نداريد سعي در تحريك والدين مي كند و والدين براي اينكه متهم به بي عاطفگي نشوند به خاسته او عمل مي كنند.
4- مقايسه كردن : نوجوان سعي مي كند با مقايسه كردن خود با ديگران به خواسته خود برسد. مثلا مي گويد پدر دوستم برايش فلان وسيله را خريده يا دوستم مجبور نيست هر روز نان بخرد
5- باج گرفتن : مثلا اگر اين كار را برايم نكني فلان موضوع را به بابا مي گويم
6- مقابل كردن والدين با هم : نوجوان براي پيشيبرد هدف خود والدين را با هم روبرو مي كند مثلا به پدر بگو كه اجازه بدهد من به مهماني بروم. يا برعكس
7- دروغ گفتن : از شايعترين اين نوع سلطه جويي است مثلا مي گويد فردا به علت كلاس فوق العاده دير تر مي آيم اما قصد دارد با دوستانش به سينما برود
8- خود را به موش مردگي زدن : با افسرده و ناراحت نشان دادن خود والدين را مجبور مي كندبه خواسته او عمل كنند

روشهاي سلطه جويي والدين بر نوجوان
1- وعده و وعيد دادن : كه بسيار شايع است. اگر اين آنگاه آن.
2- تهديد كردن : مثلا بايد فردا يك سر به مدرسه ات بزنم تا ببينم وضع نمراتت چگونه است
3- مقايسه كردن: تو بيشتر از برادرت پول تو جيبي مي گيرد. آن دوستت خيلي بچه مودبي است.
4- باج گرفتن : اگر اين كار را نكني شب به پدر مي گويم كه چه كاري كردي
5- بيماري به عنوان حربه : اين كار را نكن سر درد گرفتم. اگر اين كار را نكني دچار حمله قلبي مي شوم
6- استفاده از محبت : اگر مرا دوست داشتي اين كار را نمي كردي


اينها تنها مثالهايي از اين نوع سلطه جويي هستند شما هم مي توانيد مواردي به آنها اضافه كنيد
در قسمت بعد سعی دارم در باره سلطه جويي معلم و شاگرد بنويسم
منتظر نظرات شما هستم

با تشكر
واثق

   + واثق - ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳ تیر ۱۳۸٢

روانشناسي انسان سلطه جو (انسان خويشتن ساز)


سلام خدمت همه دوستان گرامي

در مقاله قبل در مورد سلطه جويي تعريف انسان سلطه جو و انسان خويشتن ساز و انواع آدمهاي سلطه جو را گفتيم. پيشنهاد مي كنم اگر آن مقاله را نخوانديد قبل از خواندن اين مقاله نگاهي به آن بكنيد.

خصوصيات انسانهاي سلطه جو و خويشتن ساز

سلطه جويان
1- فريب (تزوير، ظاهرسازي)
او با عمل و ايفاي نقش نفوذ خود را اعمال مي كند
2- نا آگاهي (مردگي، بي حوصلگي)
او از مواهب واقعا مهم زندگي بي خبر است. و هر چه را كه مي خواهد مي بيند و مي شنود
3- كنترل (آگاهانه، ناخودآگاه)
آدم سلطه جو به زندگي همچون بازي شطرنج مي نگرد. او به شدت كنترل مي شود و ديگران را كنترل مي كند
4- بدگماني (عدم اعتماد)
انسان سلطه جو نسبت به خود و ديگران بدبين است

خويشتن سازان
1- شرافت (صفا، نبوغ و بي ريايي)
انسان خويشتن ساز بدرستي مي تواند نمايانگر همه احساساتش باشد از خصوصيات وي ساده دلي، ظاهرساده و نشاندادن آنچه هست مي باشد
2- آگاهي (هشياري، زندگي، علاقه مندي)
او به دقت و بخود و ديگران توجه كرده و گوش مي كند. از طبيعت هنر و موسيقي و ساير ابعاد واقعي زندگي اطلاع كامل دارد
3- آزادي (رفتار خود به خودي ،گشاده دلي)
براي اظهار توانايي هاي بالقوه خود آزادي دارد ،فرمانرواي زندگي خويش است و به جاي اينكه يك عروسك خيمه شب بازي باشد بر اشيا حاكم است
4- اعتماد (ايمان ، اعتقاد)
نسبت به خود و ديگران نسبت به زندگي و ادامه آن اعتماد و اطمينان دارد

در قسمت قبل اين مبحث هشت نوع آدم سلطه جو را گفتيم و حالا نقاط مقابل آن يعني هشت نوع انسان خويشتن ساز را بررسي مي كنيم

1- رهبر : نقطه مقابل ديكتاتور است . او به جاي اينكه دستور بدهد هدايت مي كند. او قدرتمند است اما خود را تحميل نمي كند
2- همدل : او نقطه مقابل آدم ضعيف است. همدل محبت مي كند خوب گوش مي دهد و به نقاط ضعف خويش گرفتار است
3- احترام گذار: كه نقطه مقابل حسابگر است. او به شخصيت انسانها احترام مي گذارد و افراد را به صورت شيي نمي پندارد
4- ستايشگر: نقطه مقابل انسان وابسته است.او به ديگران متكي است و مهارتهاي مختلفي را كه ديگران بايد ابراز كنند قدر مي داند. او پديدهايي را كه از نظر او مثبت هستند ستايش مي كند و برايش مهم نيست كه ديگران مانند او فكر مي كنند يا نه
5- خود نما مقابل قلدر است. او دشمن مهم را ارج مي نهد و در كارش رك و بي پرده است. او مانند قلدر دشمني ندارد و تحكم گرا نيست
6- دلسوز نقطه مقابل آدم خوب است( در مقاله قبلي در مورد آدم خوب صحبت شده ) او مانند آدم خوب تملق نمي گويد وي فردي صميمي و عاشق واقعي مردم است.
7- رك گو در مقابل قاضي قرار دارد. او مي تواند اعتقادات خود را با قدرت اظهار دارد و مسئول كار ديگران نيست
8- راهنما مقابل هواخواه است او از كسي حمايت نمي كند و به ديگران چيزي نمي آموزد ولي با ملايمت هر فرد را ياري مي كند تا راه خود را پيدا كند.

در مباحث بعدي بيشتر به شخصيت اين دو فرد يعني خويشتن ساز و سلطه جو مي پردازيم
نظرات خوب شما مرا در ادامه راه استوار تر خواهد كرد
با تشكر
واثق

   + واثق - ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ تیر ۱۳۸٢

با انواع افسردگي آشنا شويم


با سلام به دوستان عزيز و تشكر از دوستاني كه لطف مي كنند و با نظرات خود من را راهنمايي مي كنند
در ادامه بحث افسردگي اين بار انواع افسردگي را مطالعه ميكنيم
اهميت شناخت نوع افسردگي چيست؟
با توجه به اينكه افسردگي عوامل متفاوتي دارد راه حلهاي متفاوتي هم براي درمان آن وجود دارد لذا اگر نوع و ريشه افسردگي شناخته نشود ممكن است راه درستي براي درمان آن انتخاب نشود و شخص را دچار مشكل كند كه در متن مقاله به آن خواهيم رسيد
افسردگي بر دو نوع كلي است كه عبارتند از :
1- افسردگي واكنشي
افسردگي كنشي عكس العملي است كه شخص در برابر مصيبت ضايعه و بحران كه در قسمت قبل آن را يكي از عوامل افسردگي خوانديم بوجود مي آيد. اين نوع افسردگي طبيعي است و نمي توان شخص را مجبور به خارج شدن از آن كرد. شخص در مقابل چنين عاملي سه مرحله را طي مي كنند
الف – انكار : در مرحله اول شخص سعي مي كند حادثه را نپذيرد
ب – سوگواري : شخص در غم مصيب وارد آمده سوگواري ميكند
ج - پذيرش : شخص حادثه را مي پذيرد و آن را در زندگي خود قبول مي كند
اين سه مرحله بنا به نظر روانشناسان بايد حداكثر ظرف شش ماه طي شود. ممكن است شخص در همان مرحله اول باقي بماند مثل كسي كه بعد از از دست دادن فرزند همواره با او صحبت مي كند و حتي براي او لباس ميخرد يا اينكه شخص موضوع را متوجه مي شود ولي نمي تواند از مرحله سوگواري بيرون بيايد
اگر اين سه مرحله در مدت شش ماه طي نشد افسردگي به يك افسردگي مرضي تبديل ميشود
2 – افسردگي مرضي
افسردگي مرضي بر سه نوع است
نوع اول : افسردگي محيطي كه همان افسردگي واكنشي است بعد از مدت تعيين شده. با آنكه اين مدت از آن حادثه گذشته است و اوضاع به حالت عادي برگشته اما فرد ديگر نمي تواند از حالت خود خارج شود
نوع دوم : افسردگي شناختي كه به علت بي هدفي و اينكه شخص انگيزه جذابي براي ادامه زندگي ندارد بوجود مي آيد
نوع سوم : افسردگي فيزيولوژيك. اين افسردگي مي تواند به علتهاي مختلف از جمله معيوب بودن ژن كه مي تواند ارثي يا اكتسابي باشد و يا اخلال در ترشحات مغزي كه در اثر طولاني شدن انواع ديگر افسردگي بوجود مي آيد. كه در اين مرحله علم روانپزشكي كار ساز تر است
اينجاست كه اهميت شناخت انواع افسردگي روشن است اگر ما خودمان يا شخصي كه دچار افسردگي غير از نوع فيزيولوژيك است به روانپزشك مراجعه كنيم دارو هايي دريافت مي كنيم كه اين دارو ها اكثرا باعث آن است كه فعاليت فكري مغز كم شود و شخص احساس آرامش كند. براي مثال شخصي كه به دليل بي هدفي دچار افسردگي شناختي شده و به مصرف داروهاي ضد افسردگي روي مي آورد اين دارو ها ديگر اجازه پيدا كردن هدف را به شخص نمي دهد شايد شخص قبل از اينكه به افسرده فيزيولوژيك تبديل مي شد مي توانست هدف خود را روشن كند و از افسردگي رهايي يابد اما تا زمان مصرف دارو احتمال آنكه شخص به هدف برسد كم است از اين رو شخص به طور پنهان در زمان مصرف دارو به افسرده فيزيولوژيك تبديل شده و ممكن است مجبور باشد تا آخر عمر گرفتار اين بيماري و دارو باشد
پس بايد بدانيم تا قبل از ابتلا به افسردگي فيزيولوژيك از روانشناس كمك بگيريم نه از روانپزشك.

منتظر پاسخها و نظرات شما هستم
باتشكر
واثق

   + واثق - ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ تیر ۱۳۸٢

ويروسهای عامل افسردگي


قبلا مقاله اي تحت عنوان عوامل اضطراب و افسردگي نوشته بودم اين هم يك نوع ديد ديگر در اين مورد است كه با راه حلهاي آن ارائه مي شود. اميدوارم مورد توجه و استفاده قرار گيرد
ويروسهاي عامل افسردگي
1- احساس تنهايي و عدم حمايت
يكي از عوامل مهمي كه با عث افسردگي مي شود اين مورد است كه خيليها از آن شكايت دارند براي گريز از اين عامل بايد به اجتماع پناه آورد و سعي در بيشتر كردن ارتباطات جمعي داشت
2- پوچي به معني بلاتكليفي و نداستن هدف و برنامه
بي برنامگي و بلا تكليفي همواره باعث يك اضطراب نسبت به آينده مي شود و روشن نبودن اهداف زندگي باعث پوچي و در نتيجه عدم نيرو و انرژي براي زندگي مي شود براي مقابله با اين مشكل بايد با انتخاب هدف و برنامه ريزي براي رسيدن به آن بر آن غالب شد
3- عدم مهارت مقابله
گاهي انسان به علت اينكه دانش مقابله با يك مشكل را ندارد دچار ناراحتي و افسردگي ميشود . مثلا شخصي براي خريدن ماشين اطلاعات كافي ندارد و از اين در هراس است كه ممكن است در اين معامله متضرر شود از اين رو فكر او مشغول و به افسردگي دچار ميشود براي عبور از اين مورد بايد همواره در مورد مسائل و مشكلاتي كه به آنها واقف نيستيم از مشورت تخصصي افراد متخصص در آن زمينه استفاده كنيم.
4- فشار كار
گاهي انسان در وقت كاري كارها را به روال عادي انجام مي دهد و بعد از اتمام خسته شده و براي استراحت به منزل مي رود. اما گاهي قبل از اتمام وقت كاري دچار خستگي ميشود و مجبور است با همان حال خستگي به كار ادامه دهد اين فشار كاري است. كه ذهن را خسته مي كند و دچار افسردگي مي شود براي مقابله با اين كار بايد حد امكان فشار كاري را كم كرد و يا با استراحت ميان كار با انرژي بيشتر به كار ادامه داد
5- بي خوابي و بدخوابي
اين عارضه باعث كسالت جسم و روح خواهد شد و انرژي رواني را مي سوزاند و به اين علت ممكن است شخص دچار افسردگي شود علتي بدخوابي و بي خوابي مشغوليات ذهني است و مي توان با خستگي جسمي و تلقين قبل از خواب بر آن غلبه كرد
6- كامل گرايي
يعني اينكه ما هر چيزي را در حد كامل آن بخواهيم.مثلا مادران كه حتما نمره بيست را از فرزندان مي خواهند افراد وسواسي دچار اين مشكل هستند براي رفع اين مشكل بايد به كمال گرايي روي آورد. كمال گرايي يعني اينكه ما هر چيزي را بهترش را بخواهيم نه كامل و حد نهايت آن را
7- مصيبت، ضايعه و بحران .8- موقعيتهاي دلهره آور
مصيبت و ضايعه و بحران كه كاملا واضح است موقعيتهاي دلهره آور هم مثل بعضي مشاغل مانند آتش نشانها يا مسئولين برج مراقبت. اين دو عامل عاملهاي اجتناب نا پذير زندگي هر كس است و در بحث و مقاله ديگري خواهم گفت كه چگونه اين عوامل باعث افسردگي مي شود اما چگونه مي توان با آنها روبرو شد. تنها راه قوي شدن در مقابل چنين عواملي تقويت روحيه است و تنها راه تقويت روحيه لذت بردن است
پنچ منبع انرژي و كسب لذت
1- آدمها
2- رفتارها
3- مكانها
4- اشيا و موجودات
5- افكار
اين پنج منبع هم مي توانند منابع مثبت انرژي باشند و هم منابع منفي انرژي كه بايد همواره از منابع منفي دوري كرد و به منابع مثبت نزديك شد. مثلا با آدمهايي كه براي موج مثبت دارند رفت و آمد كرد و از انسانهاي با موج منفي دوري كرد
اين بحث ادامه دار كه در دفعات بعد به آن مي پردازم و خوشحال خواهم شد كه از نظرات سازنده شما بهره مند شوم
با تشكر
واثق

   + واثق - ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ تیر ۱۳۸٢