برگ سی و نهم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

از اینکه لطف میکنید و نظر میدید خیلی ممنونم. من از سفربرگشتم و همونطور که گفته بودم امروز مطلب جدید رو مینویسم. چند وقت پیش مطلبی در مورد عشقهای کاذب نوشتم که با کمی تغییرات مجدد اون مطلب رو مینویسم برای دوستان جدید.

 

شايد بتوان بدون هيچ ترديدي گفت كه كسي نيست كه با واژه عشق آشنا نباشد و هر كس در طول زندگي حتما با آن رو برو شده است. بسياري از اتفاقات خوب و بد مهم تاريخ هم ريشه اش همين عشق بوده و بسياري از اعمال پسنديده و در مقابل آن كارهاي نا پسند و جنايات هم به همين شكل بوجود آمده. اين واژه به قدري پيچيده هست كه با اينكه اين همه شعر و مقاله و كتاب و حرف و حديث در باره آن است اما هنوز حرف ناگفته بسيار است و پاياني هم نخواهد داشت. حتما در بحثهاي امروزي به عنوانهايي از قبيل عشق حقيقي و عشق مجازي ، عشق زميني و آسماني و … بر خورده ايد.

من اصلا قصد ندارم در اين زمينه صحبتي كنم فقط يك مقوله به نام عشقهاي كاذب را بررسي ميكنيم. كه بسيار جالب است و اميدوارم مورد استفاده قرار گيرد.

بر اثر سه عامل در انسان ممكن است عشقي پديد بيايد كه كاذب است. البته تقريبا ميتوان گفت كه هيچ عشقي به طور صد در صد صادق نيست و حتما درصدي از اين سه عامل را دارد ولي گاهي يك عشق صد در صد كاذب است. اگر در عشقي اين سه عامل را كه خواهم گفت را برطرف كرديم يا در نظر نگرفتيم و ديديم كه عشق همچنان پا برجاست ميتوان گفت اين عشق صادق است. اما اين سه عامل چيست؟

 

1- عشق از روي نياز

براي مثال وقتي را در نظر بگيريد كه بسيار خسته و گرسنه هستيد و در شرايط نا مساعد و به عنوان غذا نان و پنير ميخوريد و بعد از آن ميگوييد: «عجب پنير خوشمزه اي بود» يا «چه قدر چسبيد» در اينجا شما براي اينكه به اين غذا نياز داشتيد اينقدر از آن لذت برديد و گرنه در شرايط معمولي ممكن است هيچ وقت سراغ چنين غذايي نرويد. در حالت بر عكس ممكن است كه در شرايط خوبي هم باشيد و چندان هم گرسنه نباشيد اما غذايي جلوي شماست كه ظاهر خوبي هم دارد. قصد نداريد بخوريد اما يك كم مي چشيد و ميبينيد كه خيلي خوشمزه است. تا اينكه ميبينيد غذا را تا آخر خورده ايد. در اينجا جذابيت غذا شما را وادار به خوردن كرده است.

البته فكر نكنيد كه اگر نياز داريد نبايد سراغ عشق برويد چه بهتر كه گرسنه هم باشيد و آن غذاي خوب را بخوريد كه در اين صورت لذت شما چند برابر خواهد بود.

پس عشق از روي نياز عشقي است كه در شرايط غير طبيعي وجود دارد و در شرايط طبيعي از بين ميرود

 

2- عشق از روي محدوديت

شرايطي را در نظر بگيريد كه چند ساعت در اتاق خود نشسته ايد و به كارهاي خود مشغوليد. در اتاق هم بسته است و كاري هم با بيرون نداريد. اما در نظر بگيريد كه وقتي وارد اتاق شديد در اتاق قفل شده و نميتوانيد خارج شويد. اينجاست كه بي قرار مي شويد. حالا هم دلتان ميخواهد آب بخوريد هم تلويزيون نگاه كنيد و هم كارهايي را كه در اين شرايط نميتوانيد انجام دهيد.

گاهي هم ممكن است در شرايطي محدود باشيم كه امكان وجود عشق نيست در اين صورت انسان به طبع نفس خود هريس تر مي شود و ممكن است عجولانه پي عشق باشد كه اين عشق محكوم به شكست است. و در صورت وصال خنثي ميشود

در كل عادت در وصال خنثي و در فراق شعله ور ميشود

 

3- عشق به خاطر تازگي

هر چيزي وقتي تازه هست عزيز است. حتي يك خانه ماشين و يا حتي يك خودكار. اگر هر يك از اين وسيله ها را تهيه كنيد تا چند مدت اول حسابي حواستان هست كه آسيب نبيدند اما در گذر زمان برايتان عادي شده و فراموش ميكنيد. عشق هم ممكن است به اين صورت شكل بگيرد كه اگر بر اين اساس باشد فرو خواهد پاشيد.

بايد بدانيم كه عشق از مدت آن شناخته ميشود نه از شدت آن.

 

 اين هم اين سه عامل كه ممكن است موجب عشق كاذب در انسان شود. پس بايد حواسمان را جمع كنيم تا دچار چنين عشقي نشويم. البته باید گفت که این سه مورد انواع عشق نیست این سه عامل عشق کاذب هست انواع عشق چیز متفاتی هست که در آینده در مورد اون هم خواهم نوشت

 

در حاشیه

جای همه شما در این سفر خالی بود اما به عنوان هدیه تعدادی از عکسهای سفر رو برای شما در سایت واثق قرار داده ام. ببینید و نظر خودتون هم در موردش بگید.

 

قربان شما واثق

   + واثق - ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸۳

برگ سی و هشتم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

از همه شما به خاطر لطفتون تشکر میکنم. این بار  یه شعر از حافظ رو با هم میخونیم که هر چند نیاز به توضیح و تفسیر نداره اما یه نکته هایی رو آخرش میگم

 

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

 

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

 

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت

 

سر تسلیم من و خشت در میکده ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و حشت

 

نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که چه خوبست و که زشت

 

نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

 

حافظا روز ازل گر به کف آری جامی

یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت

 

نکته ای که میخوام بگم اینه که هیچ کسی نمیتونه خودش رو مسئول اصلاح دیگران بدونه. هیچ انسانی کامل نیست و نسبت به دیگران برتری نداره. برتری و پستی آدمها بستگی به اعمال اونها داره که برای هیچ انسانی قابل ارزیابی نیست. فقط در مواردی اعمال انسان باعث پیدار شدن برای دیگران میشه مثل کسانی که به حدی از اعتبار و آبرو میرسند که به خوبی و نیکی شهره میشن یا بر عکس اعمال پست آنها به حدی میرسه که رسوا میشوند. اصولا کسی در باره اینها قضاوت خاصی نمیکنه چون کاملا واضح هست. این شعر هم در این ارتیاط هست .

در بیت اول خطاب به زاهد خطاب میکنه که عیبجویی رندان و عاشقان رو نکن چون اگر گناه هم میکنند گردن خودشونه و گناهشون رو پای تو نمینویسن در اینجا «زاهد پاکیزه سرشت» کنایه هست و حافظ در واقع اون رو پاکیزه سرشت نمیدونه و به کنایه عنوان میکنه که تو محاوره امروزی هم از این کنایه ها زیاد هست.

بیت دوم هم در تکمیل بیت اول هست یعنی اینکه من اگر خوبم یا بدم کاری به من نداشته باش و برو خودت اونجور که فکر میکنی خوبه باش چون هر کس عاقبت کارش رو میبینه منم اگر کناهکار هستم به سزاش میرسم.

اما بیت سوم اشاره به یه نکته جالب داره که بالاخره هر کس به هر بدی هم که باشه خدای خودش رو میشناسه و یه راز و نیاز و گفتگویی باهاش داره حالا یکی تو مسجد این راز و نیاز رو میکنه یکی تو کلیسا یکی معبد و حتی شاید یکی در میخانه.

بیت چهارم یکم پیچیدگی داره و معنیش اینه که اونی که ادعا میکنه که تو خوب نیستی و بیا خوب شو وقتی این راز و نیاز من رو با خدا نمیتونه ببینه و حرف من رو نمیفهمه بهش بگو برو پی کار خودت

بیت پنجم هم ادامش هست که میگه به همون عیب جو بگو من رو از لطف خدا و سابقه ای که قبل از اومدنم به دنیا داشتم نا امید نکن تو چه میدونی که درون انسانها چیست و کی خوب هست و کی بد.

بیت ششم. اشاره میکنه به جریان حضرت آدم و میگه فقط من نیستم که دارم اشتباه میکنم  آدم که پدرم بود و پیامبر بود هم بهشت ابدی رو با یک اشتباه از دست داد.

اما بیت هفتم و جوهر کلام که میگه اگر روز اول مست و عاشق بشی و دل و از اول به دلدار بسپاری بدون حساب و کتاب گناه و صواب و این چیزها مستقیم میری به بهشت

 

در حاشیه

1- من با اجازه همه یه مسافرت چند روزه میرم و اگر عمری بود شنبه یا یکشنبه آپدیت میکنم. امیدوارم بتونم عکسهای خوبی براتون بگیرم.

 

۲- یه خواهش هم دارم که سایت واثق مطعلق به همه شماست پس به پربار تر شدن مطالب آن به من کمک کنید و مطالبی که علاقه مند هستید رو توی سایت قرار بدید

 

قربان شما واثق

 

   + واثق - ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۳

برگ سی و هفتم دفتر عشق

سلام

خوشحالم که مطلب قبلی مورد پسند شما قرار گرفت. دوست خوبم رها اتاق آبی که پیشنهاد تفسیر شعر مولوی رو داده بودند هنوز تشریف نیاوردند. بسیار مشتاقم که نظر ایشون رو هم بدونم. امیدوارم که سالم و سلامت باشه و بتونم از نظرات ایشون هم استفاده کنم. این بار هم یه شعر از مولانا مینویسم که شاید خیلی از شما اون رو با صدای خواننده های مختلف شنیده باشید

 

ای قوم به حج رفته، کجایید، کجایید؟

معشوق همین جاست، بیایید، بیایید؟

 

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

 

گر صورت بی صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

 

ده بار از این خانه به آن خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

 

آن خانه لطیف است، نشانهاش بگفتید

از خواجه آن خوانه نشانی بنمایید

 

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید؟

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟

 

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

 

شاید این شعر رو هزاران بار خونده باشم اما باز هم برام زیبا و جذاب هست. تفسیر و معنیش زیاد سخت نیست اما مختصر توضیح میدم

 

اگر دقت کنید میبینید که مفهوم و منظور آخر اکثر شعرهای عرفانی بیانگر یک نکته هست که در غالبهای مختلف گفته میشه. تو شعر قبلی گفتیم که منظور اینه که همه چیز و همه کس از دید عاشق معشوق هست. حالا این دو بیت اول رو نگاه کنید. به این معنی هست که : آیا خانه خدا یعنی کعبه در شهر مکه سکونتگاه و منزل خداست؟ یقینا که نه. همه چیز و همه کس خداست و مولانا انتقاد میکنه که در این دشت و بیابان آیا دنبال خدا میروید؟ خدا که همینجا هم هست میشه این بیت رو اشاره به آیه قرآن دونست که «خدا از رگ گردن به شما نزدیکتر است».

 

اما بیت سوم بسیار زیباست به این معنی : اگر چشمتون رو باز بکنید و عاشق باشید چیزی غیر از معشوق نخواهید دید و میبینید که همه چیز ( خواجه و خانه و کعبه) خود شما هستید.

 

بیت چهارم به این معنی : ده بار این راه طولانی رو به حج رفتید حالا بیایید یک بار یکم روحتون رو پرواز بدید و از بالای بام دور و برتون رو نگاه بکنید آیا چیزهایی که میبینید غیر از خدا هستند؟

 

بیت پنجم : بله حق با شماست خانه کعبه زیبا و با ابهت و مقدس است، حالا یه نشونه ای از خودتون نشون بدید که چه استفاده ای از این سفر کردید. آیا این همه صفات خوب که از صاحب خانه هست روی شما تاثیری گذاشته؟

 

بیت ششم : در این بیت مولانا این مطلب رو مثال میزنه. اگر میگید که رفتید و اون باغ رو دیدید حاصلش چی بوده؟ آیا یه شاخه گل از اون باغ با خودتون آوردید؟ آیا معنویت و صفت خوبی و از این سفر یاد گرفتید؟

 

و اما بیت هفتم و آخر : با همه این حرفها کار خوبی کردید. این رنجی که متحمل شدید خیلی عالی و خوب ولی افسوس که خودتون این گنج رو زیر پا میگذارید و از بین میبریدش.

 

برای مثال و تنوع و شاید نوعی طنز باید بگم که کسی رو میشناسم که هر سال با پول نزول سفر حج میره J و البته خیلی مثالهای دیگه که حتما خودتون نمونه هاش رو دیدید

 

در حاشیه

یکی از مطالب قدیمی وبلاگم در مورد روانشناسی رو به طور خلاصه براتون مینویسم چون اون موقع خیلی از دوستان فعلیم رو نداشتم. امیدوارم مورد استفادتون باشه.

خطاهای ارتباط

تو رفتارهای هر روز ما ایرادهایی وجود داره که این خطاها به مرور باعث از بین رفتن ارتباطات و ایجاد مشکل در آنها میشود که در اینجا این خطاها رو نام میبریم. شما مي تونيد با اين موارد خودتان را امتحان كنيد كه اگر با كسي يا كساني در ارتباط مشكل داريد چه قدر تقصير شما و چه قدر تقصير طرف مقابل است. البته در مورد كساني كه با هم نزديك هستيد مثل اعضاي خانواده ، دوستان نزديك و … .
1-  فرمان دادن ( دستور دادن(
2-  تهديد كردن (منظور تهديد كردن اصل ارتباط است. مثال : پدر به فرزند : اگر اين كار را بكني من ديگه بابات نيستم.بعد از چند بار تكرار فرزند میگه: خوب نباش(
3- نصيحت و پيشنهاد راه حل ( نتيجه گيري سريع(
4- نطق كردن و تذكر ( موعظه اخلاقي(

5- تعليم دادن (بحث منطقي بدون رعايت شرايط رواني مخاطب(
6- قضاوت، پيش بيني، انتقاد، سرزنش و مخالفت
7- تشويق و تاييد همواره (وقتي شخص ببيند بابت هر عمل بي ارزشش هم تشويق مي شود طبيعتا فكر مي كند كه آنها بدون توجه به عمل او او را تشويق كرده اند به نظرات آنها را بي اهميت مي پندارد.
8- فحش، تحقير، شرمنده كردن و منت گذاشتن
9- تجزيه و تحليل و تشخيص دادن به جاي فرد
10- محاكمه
11- اطمينان دادن ( دلداري بي منطق. براي اين مورد مي توان افراد مهربان بخصوص پدر بزرگها و مادر بزرگها را مثال زد . نوه ناراحت : امروز سر جلسه امتحان حالم بد شد امتحان ندادم حالا بايد تابستون درس بخونم. مادر بزرگ : عيب نداره ننه خدا رو چه ديدي شايد قبول شدي. نوه ناراحت تر : اخه من اصلا امتحان ندادم نمي شه كه قبول بشم. مادر بزرگ : چرا خدا بزرگه … )
12- کنار كشيدن ( طرد و مسخره(

 

قربان شما واثق

   + واثق - ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۳

برگ سی و ششم دفتر عشق

سلام دوستان

این روزها حرفهای زیادی برای گفتن دارم ولی فکر بازی برای نوشتنشون نداشتم به خاطر این بار مطلب دیگه ای مینویسم و اون نوشته ها رو دفعه های بعد مینویسم.

مطلب این قسمت رو به خواسته دوست بسیار عزیز  «اتاق آبی» که خواسته بودن از اشعار مولانا بنویسم و تفسیر هم بکنم اختصاص میدم. البته من اونقدر سواد ندارم برای تفسیر کردن اما اونچه که میدونم رو میگم. فعلا شعر رو میخونیم.

 

یار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا

یار تویی، غار تویی، خواجه! نگهدار مرا

 

نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی

سینه مشروح تویی، بر در اسرار مرا

 

نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی

مرغ کُه تور تویی، خسته به منقار مرا

 

قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی

قند تویی، زهر تویی، بیش میازار مرا

 

حجره خورشید تویی، خانه ناهید تویی

روضه امید تویی، راه ده ای یار مرا

 

روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی

آب تویی، کوزه تویی، آب ده این بار مرا

 

دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی

پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا

 

این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی

راه شدی، تا نبدی این همه گفتار مرا

 

حتما میپرسید این رنگها رو به چه معنی هست. من این شعر رو طبق رنگها به چهار قسمت تقسیم کردم.

قسمت اول که به رنگ قرمز نشون دادم که یک مصرع هست و برای آغاز شعر هست و با لفظ خطاب هست یعنی : ای یار من ای غار من ای عشق جگر خوار من .

همیشه یه مطلبی رو گفتم که تو عشق همه چیز و همه کس معشوق هست داستانی رو از مثنوی میگم که کسی در خونه معشوقش رفت و در زد. معشوق پرسید کیه؟ عاشق گفت : «من» . معشوق گفت برو تو نمیتونی عاشق من باشی توی عشق «من» معنی نداره. عاشق یعنی فنا شده و من وجود نخواهد داشت. دفعه بعد عاشق رفت و در خونه معشوق رو زد. معشوق پرسیده کیه؟ عاشق گفت «تو» و معشوق گفت که حالا شد.

قسمت دوم این شعر که بارنگ سیاه نوشتم همه مفهوم همین مطلب هست و همه چیز رو در معشوق دیده حتی جایی که میگه :قند تویی، زهر تویی.

قسمتهای سبز هم قسمتهای خواهش و التماس هست که ردیف و قافیه های قسمت دوم رو تشکیل میده

اما قسمت آخر یا آبی رنگ که معنای عمیقی داره و راه رسیدن به این عشق رو میگه یا به نوعی مانع رسیدن به عشق .

این تن اگر کم تندی : یعنی این تن اگر کمتر گرفتار بود. گرفتار چی؟ تو قسمت بعدی جوابش هست

راه دلم کم زندی : یعنی همش در راه شکم و دل قدم بر نمیداشت یا کمتر میخورد

راه شدی : یعنی اگر اینطوری میشد راه باز میشد و مشکل حل میشد تا...

تا نبدی این همه گفتار مرا : یعنی دیگه لازم نبود من این همه حرف بزنم و به مقصد رسیده بودم.

 

امیدوارم تونسته باشم مطلب رو برسونم

 

در حاشیه

از اظهار لطف شما ها ممنونم. از دفعه بعد معرفی هنرمندان و چند مطلب روانشناسی رو که آماده کردم رو شروع میکنم

 

قربان شما واثق

 

   + واثق - ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۳

برگ سی و پنجم دفتر عشق

سلام

اول از همه به خاطر تاخیرم عذر میخوام. همیشه برنامه ریزی میکنم که از یک هفته بیشتر نشه اما خوب کار غیر منتظره پیش میاد و برنامه به هم میخوره.

یکی از اشعار مولانا که مانند همه اشعار اون زیبا هستند رو براتون مینویسم. و من علاقه خاصی به این شعر دارم. از این جهت که علاوه بر ریتم ضربی و زیبای اون معانی بسیاز زیبایی داره.

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم

آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده ام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم

آمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا، جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد، من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر. من به کجا نظر کنم؟

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟

آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف میکند

پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور. نمیخوری؟ پیش کس دگر برم

عزلیات مولانا در دیوان شمس تبریزی در عین دارا بودن عرفان بالا در اکثر موارد بسیار ساده و قابل فهم هستن مثل همین غزل. برای مثال اون دو بیت زیبا رو معنی میکنیم. آمده ام که سر برم عشق تو را به سر برم. خیلی ساده یعنی اینکه برای عشق تو سر خودم رو خواهم داد. ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم. این مصرع بسیار بسیار زیباست به معنی اینکه اگر به من جواب رد بدی یعنی بگی «نه» همین نه گفتن هم برای من اینقدر شیرین هست که لذت خواهم برد . اینجا «نی» اول به معنی «نه» هست و «نی» دوم به معنی «نیشکر» و مولانا با این کلمه چند صنعت زیبای ادبی رو در شعر پیاده کرده. بیت بعدی هم «اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟» هر چند نیاز به معنی کردن نداره اما باید گفت که یعنی در صورتی که من اون رو میبینم و همه بینایی و شنوایی و تمام حسهای من غرق در تو هستند دیگه نگاه کردن به جای دیگه معنی نداره. عراقی هم در غزلی همین مطلب رو اینطوری میگه :

همه عالم به تو میبینم و این نیست عجب

به که بینم که تویی چشم مرا بینایی

و مصرع بعدی هم «اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم؟» برای عاشق یک سفر معنی داره و اون سفر رسیدن به معشوق هست و میگه که اون تمام دل من رو تصرف کرده پس سفر رفتن چه معنایی داره.

 

در حاشیه

اگر شما هم موافق باشید از دفعه بعد توی اینجا یا سایت واثق هر دفعه به معرفی یکی از هنرمندان موسیقی یا ادبیات کشور بپردازیم. پس نظر خودتون رو بگید.

 

قربان شما واثق

   + واثق - ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۳