برگ هشتاد و یکم دفتر عشق

دوستان بسیار بسیار عزیزم سلام

نمیدونم چطور احساسم رو بیان کنم که چقدر دلم برای شما و وبلاگهای زیباتون تنگ شده. اینقدر که بعضی وقتها که یادم میفتاد دلم میخواست گریه کنم. خوب دیگه همیشه که دنیا روی یک پاشنه نمیگرده یه روزی بود که حتی یک روز هم نمیتونستم از وبلاگم و این دنیای مجازی دور بشم ولی حالا اینطور نیست. تا حدودی مشغله کاری و بیشتر از اون بی حوصلگی و رخوت گریبانگیرم شده و این باعث این شد که این مدت از این مسائل دور بیفتم ولی همیشه دغدغه و فکرش توی ذهنم بود تا الان که بازم توفیق دارم خدمت شما عزیزان باشم. امیدوارم حال همه شما خوب باشه و سعی میکنم به زودی خدمت برسم و وبلاگهای زیباتون رو بخونم و لذت ببرم.

به عنوان یه هدیه ناقابل یک آهنگ زیبا از داریوش رفیعی با شعری که در زیر مینویسم براتون گذاشتم که امیدوارم بشنوید و لذت ببرید. هرچند شاید قبلا شنیده باشید.

 

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

باده ناکامی در هجر تو پیمودم

منتظرت بودم، منتظرت بودم

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم

وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم

منتظرت بودم، منتظرت بودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

غمها به سر آمد، زنگ غم دوران از دل بزدودم

منتظرت بودم، منتظرت بودم

پیش گلها، شاد و شیدا، میخر و میدد قامت موزونت

فتنه دوران دیده ره از دل و جان من شده مفتونت

از این عشق و جنون مفتون تو بودم

اینک از دل من بشنو تو سرودم

منتظرت بودم، منتظرت بودم، منتظرت بودم، منتظرت بودم

 

 

ضمنا باید بگم که 14 روز دیگه یعنی 4 خرداد تولد دو سالگی وبلاگمه که به اون مناسبت هم آپدیت میکنم و از الان همه رو به این جشن تولد دعوت میکنم

 

قربان همه شما واثق

 

   + واثق - ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٤