برگ نود و ششم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

اول از همه عذرخواهی میکنم از همه دوستان به علت تاخیری که بوجود آمد. متاسفانه بخشی گرفتاری و بخشی هم تنبلی و بی حوصلگی باعث این شد که تو این مدت نتونم آپدیت کنم. ضمن اینکه تعدادی عکس از استان زیبای سیستان و بلوچستان رو اینجا میگذارم که شما هم استفاده کنید، امروز یکی از شعرهای زیبای حافظ رو با هم میخونیم. این شعر سرتاسر لطافت و ذکاوت هست که اگر مطلب رو تا آخر بخونید حتما لذت خواهید برد. ضمن اینکه مشتاقانه منتظر اظهار نظر شما در این مورد هم هستم. من سعی میکنم به اون چیزی رو که خودم از این شعر برداشت میکنم به زبان ساده و عامیانه بنویسم

 

1- خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست

    چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجتست

 

2- جانا به حاجتی که تو را هست با خدای

    آخر دمی بپرس که ما را چه حاجتست

 

3- ای پادشاه حسن خدا را بسوختیم

    آخر سوال کن که گدا را چه حاجتست

 

4- ارباب حاجتیم و زبان سوال نیست

   در حضرت کریم تمنا چه حاجتست

 

5- محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست

    چون رخت از آن توست بیغما چه حاجت است

 

6- جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

   اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجتست

 

7- آن شد که بار منت ملاح بردمی

   گوهر چو دست داد به دریا چه حاجتست

 

8- ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست

   احباب حاضرند به اعدا چه حاجست

 

9- ای عاشق گدا چو لب روحبخش یار

   میداندت وظیفه تقاضا چه حاجتست

 

10- حافظ تو ختم کن که هنر خود عیان شود

      با مدعی نزاع و محاکا چه حاجتست

 

1-  کسی که همراه معشوقش گوشه خلوت رو پیدا کرده چه نیازی داره که به دنبال کسی بگرده و سر به صحرا و بیابون بگذاره

2-     عزیزم تو رو قسم میدم به حاجتی که از خدا میخوای هوای من رو هم داشته باش و حاجت من رو هم بپرس

3-  ای پادشاه خوبیها به خدا با این غم سوختیم آخه از من گدا هم بپرس چی میخوای (حاجت من خود تو هستی و این چیزی نیست که در اختیارت نباشه که به من بدی)

4-  ما تو گدایی و نیاز اوستا هستیم ولی زبونمون قادر به گفتنش نیست. ولی تو که اینقدر بخشنده و کریم هستی چه لزومی داره که ما این رو بگیم تو خودت میدونی که ما چی میخوایم

5-  اگر با این کارهات ( حاجت ندادن ما ) قصد داری ما رو بکشی دیگه نیازی نیست توجیه کنی و دلیل بیاری وقتی همه کاره هستی همه چیز ما برای توست و نیازی به یواشکی گرفتن جون ما نیست

6-     وقتی که چهره زیبا و نورانی تو گویای همه چیز هست تو این شرایط احتیاجی نیست من نیاز خودم رو اظهار کنم

7-  این کارها رو کردی که من مجبور شدم منت دریانورد یا غواص رو بکشم وگرنه اگر تو رو که مروارید هست رو به دست میاوردم نیازی به دریا هم نداشتم چه برسه به دریانورد.

8-  (در این بیت مخاطب عوض میشه و مدعی یا رقیب مخاطب قرار میگیره) ای مدعی برو که من با تو کاری ندارم . اگر هم کاری داشته باشم دوستانم هستند و من با دشمنان کاری ندارم

9-  ( در این بیت مخاطب عاشق هست و گوینده ندایی از طرف معشوق) ای عاشق گدا و نیازمند تو وقتی که لبهای زیبای معشوقت رو میبینی و خودت میدونی که وظیفت در برابر این لبها چیه  چه لزومی داره که تقاضا کنی و اینقدر بحث و التماس کنی؟ کاری که باید بکنی و بکن

10-  (حتما دیدید وقتی یه جا بحث بالا میگیره یکی داد میزنه که صلوات بفرستید و تمومش کنید. این بیت هم شبیه به همین مسئله هست) حافظ تو بحث رو تمومش کن چون هنر عاشقی خودش آشکار میشه نیازی نیست که اون رو اثبات کنی و به خاطرش با مدعی بگو مگو کنی.

 

 

منتظر نظراتتون هستم. این هم آلبوم عکس

 

قربان شما واثق

   + واثق - ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٥

برگ نود و پنجم دفتر عشق

سلام

عید همه مبارک باشه. ماه رمضان هم تموم شد و آرامشش رو هم با خودش برد. این یک ماه کارها هم سبک بود ولی حالا بازم سفرهای مکرر من شروع شد. دیگه دوست و آشنا بهم میگن مارکوپلو J . ولی چاره­ای نیست این هفته هم یه سفر نسبتا طولانی باید برم به استان سیستان سیستان و بلوچستان . به شهرهای زاهدان، میرجاوه، خاش و ایرانشهر. البته با این اوضاع که این تعطیلیها پیش اومد شاید سفر موکول بشه به هفته آینده. به هر حال اگر بودم قبل از سفر بازم آپدیت میکنم اگر هم رفتم که بعد از برگشتنم با عکسهای سفر خدمتتون هستم. برای همه دوستان عزیز آرزوی سلامتی و توفیق دارم. خدانگهدار

واثق

   + واثق - ٩:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳۸٥