برگ شصت و هفتم دفتر عشق

سلام به همه دوستان عزیز

بعد از حدود یکسال و نیم از تولد وبلاگ من این صدمین نوشته هست که مینویسم و این رو به خاطر لطف همه دوستانی که بودند و هستند میدونم امیدوارم که در بقیه راه هم همراه هم باشیم

این بار طبق خواسته دوستان یکی از شعرهای بسیار زیبای مولانا از غزلیات شمس تبریزی رو انتخاب کردم که با هم میخونیم:

 

1-      این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این

خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانیست این

 

2-      این باغ روحانی است این یا بزم یزدانی است این

سرمه سپاهانی است این یا نور سبحانی است این

 

3-      آن جان جان افزاست این یا جنت المأواست این

ساقی خوب ماست این یا باده جانی است این

 

4-      تنگ شکر را ماند این سودای سر را ماند این

آن سیمبر را ماند این شادی و آسانی است این

 

5-      امروز مستیم ای پدر توبه شکستیم ای پدر

از قحط رستیم ای پدر امسال ارزانی است این

 

6-      ای مطرب داووددم آتش بزن در رخت غم

بردار بانگ زیر و بم کاین وقت سرخوانی است این

 

7-      مست و پریشان توام موقوف فرمان توام

اسحاق قربان توام این عید قربانی است این

 

8-      رستیم از خوف و رجا عشق از کجا شرم از کجا

ای خاک بر شرم و حیا هنگام پیشانی است این

 

9-      گل‌های سرخ و زرد بین آشوب و بردابرد بین

در قعر دریا گرد بین موسی عمرانی است این

 

10-   خورشید رخشان می رسد مست و خرامان می رسد

با گوی و چوگان می رسد سلطان میدانی است این

 

11-   هر جا یکی گویی بود در حکم چوگان می دود

چون گوی شو بی‌دست و پا هنگام وحدانی است این

 

12-   گویی شوی بی‌دست و پا چوگان او پایت شود

در پیش سلطان می دوی کاین سیر ربانی است این

 

13-   آن آب بازآمد به جو بر سنگ زن اکنون سبو

سجده کن و چیزی مگو کاین بزم سلطانی است این

 

بیت اول : این طرز بیان حکایت از تعجب داره. و بعد توصیف معشوق رو میگه. این کیست این؟  نکنه که این یوسف دومی باشه یه حضرت خضر باشه! یا الیاس! ( اشاره به اون روایت که حضرت خضر و الیاس از چشمه آب حیوان خوردند و عمر جاودانی دارند و خضر در بیابانها و الیاس در دریا ها به کمک درماندگان میروند)

بیت دوم: این معشوق که من میبینم آیا یک باغ خرم و با صفاست؟ یا محفل خدایی هست؟ یا سردار سپاه؟ یا نور خداوندی؟

بیت سوم: آیا این کسی است که به آدم جان میده؟ یا این جنت الماواست؟ ( جنت الماوا  اشاره به آیه قران . محلی هست در بهشت که محل جمع شدن دوستان و جانهای شهیدان است) این آن ساقی خوب ما هست. یا اینکه اون جام شرابی است که به آدم جان میده؟

بیت چهارم: این مثل ظرف شکر که شیرین هست میمونه. مثل  آروزهای زیبایی که در سر وجود داره میمونه. این مثل کسی که صورتش مانند نقره سفید و زیباست میمونه. وجودش باعث شادی و آسانی میشه.

بیت پنجم: با دیدن این معشوق مست هستیم و توبه از زهد و ریا شکستیم مثل اینکه از قحطی فرار کرده باشیم و مثل سالی که نعمت فراونه و ارزونی هست میمونه

بیت ششم: اشاره به معشوق : ای خواننده ای که صوتت مثل صوت داوود میمونه ( داوود پیامبر الهی که صدای او و نوای نی او معروف است) همه اسباب غم و ناراحتی و بسوزون و دور بریز و اون آواز خودت رو بخون چون که الان موقع سرخوانی هست ( سرخوانی : آواز خوانی. ترانه ایکه بر سر سفره میخوندند)

بیت هفت: من مست وجود تو هستم و از این بابت پریشانم. من خودم رو وقف اوامر تو میکنم. مثل اسحاق که بدون هیچ مخالفتی خود رو قربانی پدرش گذاشت ( در تورات به جای اسماعیل اسحاق رو قربانی حضرت ابراهیم میدونه) و این برای من مثل عید قربان هست که قربانی تو بشم

بیت هشتم: من از ترس و اضطراب رها شدم چون عشق با خجالت و ترس و ... همخوانی نداره. خاک بر سر شرم و حیا الان موقع شرم و حیا و خجالت نیست الان موقع گستاخی و پررویی هست (پیشانی : گستاخی)

بیت نهم: گلهای سرخ و زرد رو ببین . این آشوب و هیاهو رو ببین (بردابرد : یعنی دور شوید) یعنی این آشوب و غوغا به خاطر حضور معشوق است. در کف دریا بگرد یار من رو مثل حضرت موسی پیدا میکنی ( اشاره به شکافته شدن آب دریای نیل توسط حضرت موسی)

بیت دهم: مثل خورشید درخشان میاد . مست و با ابهت مثل یک بازیکن چوگان که با ابهت سوار بر اسب هست . اون سلطان و بزرگ این میدان عشق است

بیت یازدهم: و ما که مریدان این معشوق هستیم مثل توپ چوگان اینو رو اونور پرتاپ میشیم . و حالا که اینطوریه مثل یه توپ که کاملا گرد هست و هیچ پستی و بلندی نداره و راحت روی زمین قل میخوره بشو و با ضربه های چوگان اون هر جا که میخواد برو چون الان موقع وحدانیت اوست

بیت دوازدهم: اگر مثل گوی بی دست پا بشی اونوقت اون چوب چوگان اون پای تو میشه و تو رو به حرکت در میاره  و در حضور چشم اون با ضربه چوگان اون میدوی و این سیر تکامل تو و ربانیت توست

بیت سیزدهم : حالا با این عشق و فرمانبرداری همه اون چیزایی که از دست داده بودی به تو برمیگرده. حالا دیگه کوزه شراب رو بشکن چون برای مست شدن دیگه به اون احتیاج نداری. فقط به یار سجده کن و هیچ چیز نگو چون که اینجا دیگه مهمانی و محفل سلطان معشوق هست

 

قربان شما واثق

 

   + واثق - ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۳