برگ هفتاد و نهم دفتر عشق

دوستان عزیزسلام

وقتی قرار میشه که آدم گرفتار بشه نمیشه کاریش کرد. همه کس و همه چیز باعث این گرفتاری میشه. من هم در حال حاضر چنین وضعیتی رو دارم و عوامل مختلفی دست به دست هم دادند که من نتونم زیاد به اینجا سر بزنم و مهمتر اینکه متاسفانه مدتی هست که نتونستم به وبلاگ دوستانم سر بزنم که این مسئله برای من بسیار ناراحت کنندس و شرمنده همه دوستان هم هستم. اما با تمام این گرفتاریها به هیچ عنوان قصد تعطیل کردن این وبلاگ رو ندارم. گاهی ممکن هست که دیر بشه و نتونم مرتب آپدیت کنم ولی حتما این کار رو خواهم کرد و در خدمت شما دوستان عزیز هستم. سعی میکنم که حداکثر آپدیت بعدیم که برگ هشتادم دفتر عشق هست رو برای عید نوروز بنویسم.

 

اما در مورد  سوالی رو که مطرح کرده بودم از دوستانی که جواب داده بودند تقریبا همه به نوعی درست جواب داده بودند اما در این بین خانم سحر و خانم محبت و زیبایی کاملترین جوابها رو داده بودند.

مصلحت دیدن و مصلحت اندیشیدن به خودی خود عمل بدی نیست اما وقتی وارد بحث عشق میشیم وضع فرق خواهد کرد. در محضر عشق محافظه کاری بسیار ناپسند هست . یکی از شرایط عشق پذیرفتن خطر هست به هر قیمتی، حتی به قیمت بر باد رفتن آبرو و عاشق در این وادی به مصلحت مادی و شخصیتی خود نمی اندیشد . از این رو مصلحت بینی و مصلحت اندیشی خلاف شرایط عاشقیست

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

 

 

این بار هم یک سوال ظریف تر رو مطرح میکنم.به این بیت توجه کنید :

 

آن یار کزو گشت سرِ دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

 

این بیت اشاره به داستان منصور حلاج هست به این معنی که جرم منصور که اون رو به دار آویختن این بود که اسرار و حقیقتها رو بیان میکرد. اما سوالی که مطرح هست این هست که عبارت سر دار بلند دقیقا به چه معنیست و حافظ در این سه کلمه چه چیزی رو بیان کرده؟

 

از دوستانی که به این متن توجه میکنند و به سوال پاسخ میدند بسیار ممنونم. مطرح کردن این سوالات بیشتر برای موضوعیست که بعضی از دوستان خواسته بودند که آموزش تفسیر شعر داده بشه و فکر میکنم به این صورت روش مناسبی باشه.

 

قربان شما

واثق

 

   + واثق - ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۳