برگ نودم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

بعد از چهار ماه دارم آپدیت میکنم

عجب روزگاربی وفاست

چه روزهایی بود اون موقع که یک روز درمیون آپدیت میکردم. و چه استقبالی هم میشد. اما حالا 4 ماه هست که اینجا داره خاک میخوره. در واقع این خودمم که دارم خاک میخورم.یه روزی همه امید و دلبستگیم این وبلاگ بود .چه توقعی میشه داشت به قول اخوان :

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کین است پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک.

چه وبلاگهایی که تو این مدت ترک شدن بعضی با شادی بعضی با غصه و چه وبلاگهایی که در این مدت متولد شدن. بعضی با غصه و بعضی با شادی.

هیچ چیز تو این دنیا موندگار نیست و به قول حافظ :

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه ایست که تغییر می­کند

فقط امیدوارم همه چیز برای شما به شادی تغییر کنه نه مثل من.

جای درد دل نیست  این هم سرگذشت و وضع و اوضاع من هست و چه خواهد شد خدا داند.

از همه دوستان عزیزان عذر خواهی میکنم به یاد همتون هستم و از همه التماس دعا دارم. دوباره کی آپدیت کنم معلوم نیست. امیدوارم زیاد طول نکشه.

در آخر یک شعر بسیار زیبا از حافظ که درد دل من هم هست. خواستم تفسیرش رو بنویسم ولی پشیمون شدم چون خود شعر بسیار واضح هست.

 

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند

عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند

تشویش وقت پیر مغان می‌دهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

 

 

   + واثق - ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤