برگ هفتم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام

این هفته برای من خیلی هفته پر تلاطمی بود و الکی الکی سرم شلوغ بود و به خیلی از کارهام نمیرسیدم. از جمله همین وبلاگ که شما دوستان منو مورد لطف قرار میدید. به هر حال به خاطر تاخیر عذر میخوام.این قسمت هم با اجازتون یه کم کوتاه تر مینویسم.

اینبار در مورد یه مقوله ای از داستان عشق میگم که باید جالب باشه و اون « رقیب» هست.

ولی همین اول بگم که خودم که روی این مسئله مطالعه کردم و فکر میکردم خیلی به ضد و نقیض رسیدم. حالا من میگم دیگه تصمیم و نظر با شما. اول چند بیت در مورد رقیب از حافظ بخونیم.

 

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را

 

روی تــو کـس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هست

 

یــا وفــا یــا خبـر وصل تو یا مرگ رقیب

بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

 

خوب تعریف شما از رقیب چیه؟ آیا فقط کسی که معشوق رو صاحب بشه رقیبه؟ آیا رقیب توی عشقهای دروغین و حقیقی تفاوتی هم داره؟

از نظر من باید یه تعریف کلی تر از رقیب پیدا کرد که توی همه نوع عشق صدق کنه و تعریف من اینه که : هر چیزی که مانع رسیدن به معشوق بشه رقیبه. شاید تو نگاه اول به نظر بیاد رقیب یه شخصیه که ما رو کنار زده و سراغ معشوق ما رفته اما همیشه اینطور نیست و در درجات بالای عشق اصلا اینطور نیست. حالا میگم چرا.

خیلی وقتها ما خودمون مانع رسیدن به معشوق میشیم و در اینجا خودمون رقیب خودمون میشه. یا هوا و هوسهای ما مانع ما میشن. عشق چیز عجیبیه و وقتی واردش بشی چیزهای عجیب و قریب زیاد میبینی. و با فرمولها و حساب کتابهایی که تو ذهن ما هست نمیخونه.

تا حالا شنیدید که کسی دیگران رو هم ترغیب کنه که بیاید و عاشق معشوق من بشید؟ آره. خیلی زیاد چون عاشق واقعی به جایی میرسه که معشوقش دیگه محدود به جسم نیست و چیزیه که ظرفیت اینو داره که همه عاشقش باشن. مثلا عشق به طبیعت از زیباترین عشقهاست و در این صورت خودمون تلاش میکنیم که دیگران رو هم عاشق این معشوق بکنیم. و یا در مرحله آخر که عشق به خداست این مسئله به وضوح حس میشه.

حالا پس اینهمه ناله و نفرین که حافظ یا دیگران به رقیب کردن چیه؟ همون موانع رسیدن به معشوق که هر چیزی میتونه باشه. میتونه شخص باشه میتونه یه فکر باشه میتونه یه رفتار باشه و یا هر چیز دیگه ای که فکر کنید.

امیدوارم در مطالب بعدی بتونم بهتر و مفیدتر بنویسم

 

در حاشیه

1 – من تعدادی از دوستان رو بدون اجازه لینک کردم که امیدوارم منو ببخشن و اگر نمیخوان بهم اطلاع بدن تا حذف کنم

2 – من به علت گرفتاری مدتیه که نتونستم به وبلاگهای شما دوستان سر بزنم و از این موضوع بسیار شرمنده هستم. حتی گاهی خیلی از وبلاگهای شما دوستان رو میخونم ولی فرصت نشده که پیام بزارم . ضمن اینکه اکانت من هم برای ورود به وبلاگها و گذاشتن پیام ایراد داره  که کار رو سخت تر میکنه.

3 – خوب تا اینجا هفت برگ از دفتر عشق ورق خورده و امیدوارم بتونم تا آخرش هم ادامه بدم اما مطلبی که هست اینه که من مطالب دیگه ای از جمله روانشناسی هم دارم و دوست دارم اونها رو هم بگم و همینطور هم بعضی وقتها درد و دلهای شخصی حالا نمیدونم که این کار رو همیشه در کنار برگهای دفتر عشق بنویسم یا اینکه در فواصل اونها. شما هم نظر بدید و تو این مورد منو راهنمایی کنید

 

قربان شما واثق

   + واثق - ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ آذر ۱۳۸٢