برگ هشتم دفتر عشق

سلام بر دوستان عزیزم

باز هم تشکر و قدر دانی از شما عزیزان به خاطر لطف فراوان شما. اول از همه یه توضیح بدم که خودش یه نکته در  مورد عشق هست. اینکه بعضی از دوستان در پیامها نکاتی رو اشاره میکنند که این مورد درست هست یا نیست یا قبول دارم یا ندارم. ضمن اینکه نظر همه محترم هست میشه گفت همشون درست هم هست چون عشق با وجود یگانه بودنش اما در هر فرد یه جور هست یا به قول عرفا کثرت در عین وحدت. برای این نکته یک بیت از حافظ همه چیز رو روشن میکنه.

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کــز هــر زبان که می شنوم نــا مــکرر است

یه نکته دیگه در عشق که بیشتر در موردش صحبت میکنم غم و شادی در عشقه. به نظر من نمیشه گفت که عشق شادمانیه یا اندوه هست. و به گونه ای میشه گفت که هر دوش همزمان هست. هر چند که یک حزن و اندوه در پس زمینه عشق هست اما شادمانی همیشه همراه عشقه. و باز هم به نظر من اگر فکر کردید عاشقید اما دیدید که فقط غصه دارید و شادی در شما نیست در عشق خودتون شک کنید حتی اگر تمام مشکلات دنیا بر شما غلبه کرده باشه. تو عشقهای واقعی این کاملا مشهود میشه. باز هم متوسل میشم به شعرای عزیز که با کلام جادویی خودشون کار رو راحت میکنند.

اول از همه حافظ که در بیتی میگه که اگر آدم ناراحت باشه مگه میشه که بتونه آواز بخونه یا شعر بگه در حالیکه عاشق میتونه این کارها رو بکنه :

کــی شـعر تـر انـگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

میدونیم که مولانا در عشق شهره همه هست به نظر شما اگر مولانا غمگین بود میشد چنین غزلیاتی بگه کا آدم با خودندنش اگر خودش رو رها کنه به رقص میاد؟ من که فکر نمیکنم. ببینید : (این ابیات رو حتما با ضرب بخونید یا اگر امکانش هست با دست روی یه سطح ضرب بگیرید. هر چند شاید خنده دار باشه ولی من برای خنده نمیگم. امتحان کنید تا ببینید منظورم چیه)

مرده بدم زنده شدم گریـه بـدم خـنـده شـدم

دولـت عـشـق آمـد و مـن دولـت پاینده شدم

دیـده سـیـر اسـت مـرا جـان دلـیـر اسـت مرا

زهـره شـیـر اسـت مـرا زهـره تـابـنـده شـدم

گـفـت کـه دیـوانــه نـئـی لایـق این خانه نئی

رفـتـم و دیـوانه شدم سلسلـه بـندنده شدم ...

شـکر کـنـد چـرخ فـلک از مَلِک و ملک و مَلَک

کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

حالا توی این ابیات زیر هم مثل قبلیها به ضربش توجه کنید هم به معنیش که عاشق در هر شرایط حتی فراق هم اون شادی به خصوص عاشقی رو داره

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی ، نی شکنم شکر برم

میبینید که مولانا وقتی هم که از معشوق نه میشنوه از شنیدن همون نه هم لذت میبره و سر خوشه نه اینکه بره و به صورت معشوق اسید بپاشه :) (البته ببخشید جهت مزاح بود)

و در ابیات زیر نهایت شور و شعف خودش در عاشقی رو به زیبایی و سادگی بیان میکنه. باورتون نمیشه اگر بگم یک میلیون بار البته با کمی اغراق این ابیات رو خوندم :

ز خــاک مـن اگـر گـنـدم بـرآیـد

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خــمیر و نــانوا دیــوانه گـردنــد

تنـورش بیت مستـانـه سـرآیـد

خوب این هم از بحث غم و شادی در عشق البته به صورت خلاصه

 

در حاشیه

1 – طبق وعده و در خواست دوستان عزیز یک مطلب و نکته در روانشناسی میگم :

در یک ارتباط متقابل حضوری بین دو نفر چه عوامی باعث ایجاد این ارتباط هستند ؟

سه عامل وجود دارد که به این ترتیب هستند : کلماتی که به کار میبریم، آهنگ و لحنی که صحبت میکنیم و حرکاتی که با اعضای بدن انجام میدهیم .اما نکته اینجاست که هر کدام از این عوامل چقدر در یک ارتباط موثر هستند و باعث تاثیر گذاری در ارتباط میشوند. طبق نظر و تحقیقهای دانشمندان روانشناسی این مقدار به این صورت است که:

انتخاب کلمات و جملات در تنها 7 درصد را در بر میگیرد

لحن و آهنگ صدا 38 درصد را شامل میشود

حرکات اعضا مانند دست و صورت 55 درصد را به خود اختصاص میدهد.

آمار بسیار جالب است پس در نظر داشته باشید که در یک گفتگوی حضوری آهنگ متناسب و حرکات مناسب با کلمات به کار برده چقدر موثر است. مثلا وقتی که از یک واقعه هیجان انگیز صحبت میکنیم اگر در حالت ریلکس و آرام صحبت کنیم تنها 7 درصد از مقصود خود را بیان کردیم

2 – این هم یک عکس که توی آخرین سفرم گرفتم که حدودا 2 ماه پیش بود و از شهر زیبا و تاریخی ماسوله هست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3 - بی نظمی من رو توی نوشتن مطالب ببخشید. و همینطور از اینکه گاهی نمیتونم مطابق خواسته شما دوستان خوب عمل کنم خیلی عذر میخوام.

همچون گذشته در ادامه این راه همراه و یاور من باشید. باز هم از همه شما متشکرم

قربان شما واثق

   + واثق - ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ آذر ۱۳۸٢