برگ شانزدهم دفتر عشق

دوستان عزیزم سلام

از لطف همه شما بسیار ممنونم که با نظرات خودتون من رو راهنمایی میکنید.

در خیلی از پیامهای شما عزیزان گفته شده که چرا عشق سخت هست و یا چرا عاقبت خوبی نداره و موجب بد بختی میشه و از این حرفها . منم تصمیم گرفتم اینبار رو به این مطلب بپردازم. ولی کوتاه.

در این باره دوتا مطلب وجود داره. یکی اینکه بله عشق کار آسونی نیست و خیلی هم سختی داره و باید مرد جنگ بود و قدم در این عرصه گذاشت. دوم اینکه خیلی از این عشقهایی که میبینید موجب بد بختی و ناراحتی میشه در واقع عشق نیست و با عشق اشتباه گرفته میشه. یکی از چیزهایی که خیلی خیلی با عشق اشتباه گرفته میشه وابستگی هست. وابستگی همیشه طرد شده هست و هیچ وقت عاقبت خوبی نداشته تو همه زمینه ها هم همینطوره. باید سعی کنیم وابستگیها رو به دلبستگیها تبدیل کنیم. دلبستگی در فراق هم پا برجاست.

اما در باره سختی عشق حافظ میگه:

نـاز پـرورد تـنـعم نـبـرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 

در این مورد شعرهای بسیار زیبایی هست بخصوص از سعدی که الان حضور ذهن ندارم و دم دستم هم نیست. اما یه بیت معروف که شاید خیلی از شما دیده باشید رو از سعدی مینویسم:

گویند روی سرخ تو سعـدی که زرد کرد

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

 

اینه که به هر حال عشق سخته و موانع زیادی رو هم داره و ممکنه که حتی به وصال هم نرسه. اما اگر واقعا عشق باشه سختیش هم شیرینه و لذت بخش. به هر حال اگر میخواید دل بدید فکر اینجاش رو هم بکنید J

و نکته دیگه اینکه هر چیزی رو با عشق اشتباه نگیرید بعدشم عشق رو متهم کنید که فلان است و فلان. مواظب دلبستگی باشید که خیلی با عشق اشتباه میشه. وابستگیها رو به دلبستگی ها تبدیل کنید

 

در حاشیه

 خیلی عذر خواهی میکنم به خاطر تاخیر این مطلب. احتمالا به مدت یک ماه متنها رو یه کم دیر به دیر بنویسم اما سعی میکنم بیشتر از یک هفته نشه. به هر حال از لطف شما بسیار ممنونم. در ضمن ممکنه کمتر بتونم بهتون سر بزنم که از قبل عذرخواهی میکنم    

 

قربان شما

واثق

   + واثق - ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢