برگ بيست و سوم دفتر عشق

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

دیگه واقعا نمیدونم چی بگم. همیشه موقع سال نو دست و پام و گم میکنم و یه حس عجیبی دارم. یه حس غریبی و دلتنگی. لحظه سال تحویل هم همیشه گریم میگیره. در ضمن این اولین سال جدیدی هست که وارد این دنیای مجازی وبلاگ هستم. لحظه سال تحویل خیلی لحظ مقدسیه حتما همدیگه رو دعا کنید. دفعه پیش گفتم که یه شعری دارم میگم که امیدوارم تموم بشه ولی متاسفانه نشد همین دو سه مصرعی که گفتم فعلا براتون مینویسم تا بعدا که کاملش کنم.

ســالـی دگــر از عـمـر گــرانــم سپـری شد

پـیــمــانـه ام از آن مـــی نــاب ازلــی شــد

می نو شم و شیدا شوم از آن می گلگون

...

 

 

عید همتون مبارک

 

 

خوب من دیگه زیاد مزاحم نمیشم. ایام بر همه شما خوش.

 

در حاشیه

1 - من با اجازه همه دوستان در سفر هستم و این متن رو هم از همونجا براتون مینویسم. ممکنه توی طول سفر زیاد دسترسی به اینترنت نداشته باشم. به این خاطر نمیدونم دفعه بعد کی آپدیت کنم. ولی هر فرصتی پیدا  کنم حتما به شما دوستان خوبم سر میزنم.

 

2 – اینم یه ضرب المثل در مورد شب عید که برای یادآوری مینویسم J

شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد

 

3 –

ای تغییر دهنده  قلبها و چشمها

ای تدبیر کننده روزها و شبها

ای متحول کننده احوالها

حال ما را به بهترین حالها تغییر بده

 

قربان شما  واثق

 

   + واثق - ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ اسفند ۱۳۸٢