برگ سی و یکم دفتر عشق

سلام سلام سلام

بی مقدمه میگم که امروز تولد یک سالگی وبلاگه

دوران خیلی جالبی داشت با فراز و نشیبهای زیاد. اما خوب تنها همدم من بود و خیلی کمکم کرد.هر چند که دردسرهاش هم کم نبود. این شصت و چهارمین مطلبی هست که تو این وبلاگ مینویسم. امشب تصمیم داشتم به مناسبت این تولد سایتم رو راه بندازم. البته راه انداختم ولی متاسفانه همین امشب سرور سایت مشکل پیدا کرده و حسابی حالم رو گرفته. یه کم صبر میکنم ببینم درست میشه یا نه. اگر شد که هیچی ولی اگر نشد یکی دیگه درست میکنم. علت دیده نشدن عکسهای وبلاگم هم همینه.

تو این یک سال دوستان خیلی زیادی پیدا کردم . اول خواستم اسم بیارم ولی دیدم نمیشه چون اگر اسم یکی از قلم بیفته من شرمندش میشم. یه عده از اونا هم دیگه نیستند. یادشون بخیر امیدوارم هر کجا که هستند شاد و سلامت باشند.

هیچ وقت هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و نباید به چیزی دل بست. این رو گفتم برای اینکه بگم که من وبلاگم رو خیلی دوست دارم و قصد دارم تا زمانی که حتی یک خواننده هم داشته باشم ادامه بدم ولی خوب همونطور که گفتم نمیشه پیش بینی کرد. ولی اگر اتفاقی نیوفته و عمری باشه و پرشین بلاگ پا برجا باشه سال دیگه همین موقع برگهای عشق به صدمین رسيده. البته اگر تا اون موقع خواننده ای برام مونده باشه چون حس میکنم دیگه مطالبم جذابیت گذشته رو نداره و به قول معروف مشتریش کم شده.  من سعی میکنم بهتر بشه و به کمک و راهنماییهای شما هم احتیاج دارم.

اینبار یک شعر از خودم مینویسم امیدوارم که خوشتون بیاد

کوره ای کز آتش سينه من در زمين گدازان خواهد بود

کوزه خاک مرا خواهد پخت

و خوش آن دم که به آب گوارايی خنک گردد
و خوشتر آن که دم مسيحايی از آن نوشد
ولی افسوس که سرانجام از دست خرفتی افتد و خاک گردد
و داغ دل تازه گردد و اين داغی

کوزه خاک مرا خواهد پخت

 من به خاطر تاخیرم هم از همه عذر میخوام. صبر کردم تا امروز که روز تولد وبلاگ بشه و سایتم هم افتتاح کنم که نشد. منتظر نظرات محبت آمیز شما هستم.

در حاشیه

درس عروض رو قصد داشتم توی سایت ادامه بدم ولی فعلا سایت منهدم شده اگر درست نشد از دفعه بعد همینجا ادامش میدم.

قربان شما واثق

   + واثق - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۳