برگ پنجاهم دفتر عشق

سلام

بالاخره با همه فراز و نشیبها و کم و زیادها به پنجاهمین برگ دفتر عشق رسیدیم. قطعا یاری و همراهی شما کمک کرد که بتونم تا اینجا برسم و برای بعد از این هم تا برگ هزار و یکم به همدلی شما احتیاج دارم. از روزی که شروع کردم که الان بیشتر از یک سال هست دوستان خوب زیادی پیدا کردم و البته دوستان خوب زیادی رو هم از دست دادم که اینجا یاد همشون رو گرامی میدارم. وبلاگ تو این دنیای مجازی برای اینه که هر کس حرفهایی که شاید خیلیهاش رو نمیتونه تو دنیای حقیقی به زبون بیاره رو بنویسه چون اینجا کسی رو نمیشناسیم و میتونیم راحتتر صحبت کنیم . تو این روزگار هم همه به یه نوعی مشکل دارن و گرفتار هستند. من هم به اندازه خودم تو این دنیای سرد و بی روح مشکل دارم اما فکر کردم اگر بیام و فقط از مشکلاتم بنویسم دردی از کسی دوا نمیکنه و شاید هم اضافه کنه به این خاطر تصمیم گرفتم که از عشق بنویسم که شاید التیامی برای مشکلات خودم و شما بشه.

گاهی در عشق آدم به لحظه ای میرسه که واقعا مست میشه و هیچ چیز رو نمیفهمه. این شعر رو که امروز انتخاب کردم از مولانا مربوط به همین لحظه هست . اگر میخواید ببینید که چقدر با مولانا و عشق آشناهستید یک راه داره و اینه که وقتی این شعر رو میخونید آیا به رقص در میاید یا نه؟ اگر آره که طبیعیه و اگر نه باید یه تجدید نظری بکنید. واقعا نوشتن این شعرها برام آسون نیست چون نمیتونم بشینم و بنویسم  و وقتی یک مصرع یا یک بیتش رو مینویسم مدتی طول میکشه بتونم سراغ بیت بعدی برم امیدوارم شما هم لذت کافی رو ببرید.

 

عشق است بر آسمان پریدن

صد پرده به هر نفس دریدن

 

اول نفس از نفس گسستن

اول قدم از قدم بریدن

 

نادیده گرفتن این جهان را

مر دیده خویش را بدیدن

 

گفتم که دلا مبارکت باد

در حلقه عاشقان رسیدن

 

ز آن سوی نظر نظاره کردن

در کوچه سینه‌ها دویدن

 

ای دل ز کجا رسید این دم

ای دل ز کجاست این طپیدن

 

ای مرغ بگو زبان مرغان

من دانم رمز تو شنیدن

 

دل گفت به کار خانه بودم

تا خانه آب و گل پریدن

 

از خانه صنع می پریدم

تا خانه صنع آفریدن

 

چون پای نماند می کشیدند

چون گویم صورت کشیدن

 

این شعر هم همونطور که دیدید توصیف لحظات عاشقیه. شاید تفسیر نکردن و معنی نکردن این شعر خودش بهترین تفسیر باشه اما باز هم جسارتا توضیحاتی میدم

عشق مثل پرواز کردن در آسمان تشبیه شده و نفس کشیدن در آسمان آبی و زیبا و در بیت دوم ادامه میده که اول نفسی که بعد از عشق مناسبه نفس نکشیدنه یعنی برای معشوق از نفس کشیدن بگذریم و برای رسیدن به او از قدم برداشتن دست برداریم چون راه رفتن برای رسیدن به معشوق مناسب نیست زمانش هم طولانیه باید پرواز کرد. و باز هم ادامه دربیت سوم به این معنی که با وجود داشتن معشوق دنیا دیگه ارزش نداره و اصلا به چشم نمیاد

و عاشق بعد از اینکه دارای این مشخصات شد اونوقت پیوستنش به جمع عاشقان رو تبریک میگه

و جاحالا مشخصات بعد از اون رو میگه : یعنی دید را فراتر بردن و دیدن اسرار غیب و برای یافتن دل که معشوق اون رو به غارت برده گشتن.

در بیت بعدی میپرسه که این دل کجاست و در یک ابهام و سرگشتگی به سر میبره و متعجب از اینکه اگر دل به کوی معشوق رفته و من در دنبال اون هستم پس این تپش تو سینه ام چیست و من چطوری زنده هستم

و در بیت بعدی که دل رو به مرغ تشبیه کرده از این رو که پرواز کرده و رفته میخواد که رمز و براش روشن کنه و میگه که تو شرایطی هست که بتونه اون رو درک بکنه

سه بیت آخر هم پاسخ دل هست که بسیار زیباست و البته من خودم هم اونجور که باید مفهومش رو درک نکردم. کارخانه منظور کارخانه آدمسازی خداست و منظور برگشتن به اصل خودش هست به روز خلقت که خدا با آب و خاک انسان رو میساخت و اشاره میکنه به ناچیز بودن انسان و در واقع رموز خلقت انسان رو براش تعریف میکنه

 

باز هم از اینکه نتونستم مطلب رو خوب بیان کنم ببخشید . منتظر نظرات ارزشمند شما هستم. اگر هم شعری رو در نظر دارید که دوست دارید در موردش صحبت کنیم بگید

 

در حاشیه:

یه دوست که قبلا تو یه وبلاگ مینوشت جدیدا یک وبلاگ جدید درست کرده به نام کویرم من که امیدوارم بهش سر بزنید و از مطالبش استفاده کنید.

   + واثق - ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸۳