برگ پنجاه و یکم دفتر عشق

سلام

از همه دوستان که من رو در نوشتن این دفتر کمک و همراهی میکنند  تشکر میکنم

اینبار یکی از اشعار زیبای مولانا که گفتگوی بین عاشق و معشوق هست رو انتخاب کردم که امیدوارم از اون لذت ببرید . اما چون این شعر بسیار طولانی بود تنها چند بیت اول اون رو نوشتم شعر کامل رو میتونید توی اینجا ببینید:

 

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

 

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

 

گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

 

گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

 

گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

 

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی

گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم

 

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی

جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم

 

گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری

شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

 

گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم ...

 

بیت اول توصیف لحظه عاشقی و دیدار  معشوق است که مرده را زنده میکند و انسان فانی رو جاودان خواهد کرد.

بیت دوم : بعد از اون همه صفات بد مثل ترس از عاشق دور میشه و شجاعت پیدا میکنه و مولانا در این بیت این حالت رو توصیف میکنه

بیت سوم : دیوانه شدن از شرایط عشق است و در این بیت معشوق، عاشق رو به عدم دیوانگی متهم میکنه  و اون رو لایق وارد شدن به عشق نمیدونه . و در مصرع دوم عاشق برای لایق شدن شهر عشق و معشوق دیوانه شده . سلسله به معنی زنجیر هست یعنی اینکه دیوانه زنجیری شدمو

بیت چهارم: این هم یکی دیگر از شرایط عاشقی هست یعنی سرمست شدن و عاشق برای کسب اون سرمست و سرشار از شیدایی میشه

بیت پنجم : گذشتن از جان شرط دیگر عاشق است و عاشق با وجود اینکه زنده بودنش در به خاطر دیدن رخ معشوق هست باید در این راه کشته شود و این برای اون شرط بسیار سختی هست که از پسش بر میاد

بیت ششم : معشوق میگه که با وجود همه اینها هنوز نا خالصی داری و اونطور که باید مطمئن نیستی و هنوز هم شک و ابهام  داری و عاشق از شنیدن این جمله شکه و هول میشه و همه چیز رو کنار میگذاره

بیت هفتم : بعد از این گفتگو جریان عوض میشه و معشوق با دارا شدن این صفات عاشق اون رو لایق و برترین میدونه و عاشق میگه که این طور نیست و خودش رو مثل یک دود پراکنده پست میشماره

بیت هشتم : این هم در ادامه بیت قبلی هست که معشوق اون رو شیخ و رهبر خطاب میکنه و باز عاشق جواب میده که من اینهایی که تو میگویی نیستم و تنها فرمان تو را اجرا کردم

بیت نهم : معنی این بیت واضح و روشنه به این منظور که باز هم معشوق با صفات خوبی که عاشق به دست آورده میگه تو خودت والا و برتر هستی و عاشق با دیدن برتری و زیبایی معشوق همه چیزش رو از دست میده و خودش رو در برابر معشوق ناچیز میبینه

 

امیدوارم که تونسته باشم در حد بسیار کمی حق این شعر رو ادا کرده باشم

 

در حاشیه

شاید شعر داروگ از نیما رو شنیده باشید. موسیقی وبلاگم رو هم به این مناسبت تغییر دادم برا خوندن این شعر زیبا و شنیدن آهنگ کامل اون به سایت واثق مراجعه کنید

 

   + واثق - ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۳