برگ پنجاه و چهارم دفتر عشق

سلام به دوستان خوبم

چند روزی به اصفهان سفر کرده بودم جای همه شماها خالی بود غیر از اونایی که خودشون اصفهان هستند J . احتمال داره آخر این هفته هم لازم بشه یه سفر به رشت برم.

این بار هم یه غزل بسیار زیبا از غزلیات مولانا در دیوان شمس تبریزی رو با هم میخونیم:

 

به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم

وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم

 

قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی

هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

 

سحرم روی چو ماهت شب من زلف سیاهت

به خدا بی‌رخ و زلفت نه بخسبم نه بخیزم

 

ز جلال تو جلیلم ز دلال تو دلیلم

که من از نسل خلیلم که در این آتش تیزم

 

بده آن آب ز کوزه که نه عشقی است دوروزه

چو نماز است و چو روزه غم تو واجب و ملزم

 

به خدا شاخ درختی که ندارد ز تو بختی

اگرش آب دهد یم شود او کنده هیزم

 

بپر ای دل سوی بالا به پر و قوت مولا

که در آن صدر معلا چو تویی نیست ملازم

 

همگان وقت بلاها بستایند خدا را

تو شب و روز مهیا چو فلک جازم و حازم

 

صفت مفخر تبریز نگویم به تمامت

چه کنم رشک نخواهد که من آن غالیه بیزم

 

معنی بیت اول کاملا روشنه یعنی به خدا قسم که من از غم عشق تو فرار نخواهم کرد و اگر از من جان هم بخواهی حرفی ندارم.

بیت دوم : به این معنی است که پیمانه ای از شراب عشق  در دست من هست و تا روزی که تو نیایی نه این پیمانه رو میخورم که بدون حضور تو مست بشم و نه پیمانه رو خالی میکنم

بیت سوم : یعنی اینکه تمام فکر و ذکر و  وجودم ، معشوق است طوری که روزم روشناییش از روی سفید و همچون ماه تو هست و شبم از تاریکی زلفهای سیاه تو  و به خدا قسم که بدون در نظر داشتن رخ و زلف زیبای تو روز و شب و خواب و بیداری ندارم

بیت چهارم : من از بزرگی و عظمت تو بزرگی یافتم و  ناز و کرشمه تو من رو به دنبال خودت میکشه و زنده هستم و اگر میبینی که از عشق تو نمیسوزم و خاکستر نمیشم به این علت هست که من هم از نسل حضرت ابراهیم هستم و آتش برام سرد و گلسان میشه

بیت پنجم: تشنگی من رو با آب عشق برطرف کن چون این عشق من عشق زودگذر نیست و این عشق مثل نماز و روزه برای من واجب هست و نمیتونم ترکش کنم

بیت ششم : به خدا اگر شاخه درختی که عشق تو در اون نباشه حتی اگر به اندازه یک دریا هم اون رو آبیاری کنیم عاقبت اون خشک شده و به عنوان هیزم استفاده میشه

بیت هفتم : مخاطب در این بیت عوض شده و  عاشق است. با نیرو و پر و بالی که از دیدن مجلس بدست آوردی به آسمان پرواز کن که در این بالای مجلس خدمتگذاری بهتر از تو نیست

بیت هشتم : همه وقتی که گرفتار میشن و تو شرایط سخت گیر میکنن خدا رو یاد میکنن و میپرستند در حالی که تو شب روز مثل آسمان قاطع و مطمئن وجود داری

بیت نهم : توصیف افتخار تبریز ( شمس تبریزی) رو نمیشه تمام و کمال گفت . من هم حرفی ندارم چرا که همین قدر که من عاشق او هستم و از او میگم برای من افتخار هست و به اون حسادت نمیکنم

 

در حاشیه

این هم چند عکس از سفر اصفهان. اگر از میان این عکسها یا عکسهای دیگر که به علت محدود بودن فضا توی سایت نگذاشتم ، عکسهای دیگر و با کیفیت و اندازه بالاتر خواستید بگید تا براتون بفرستم.

 

قربان شما

واثق

 

   + واثق - ۳:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۳