برگ شصت و یکم دفتر عشق

سلام

دفعه قبل یکی از غزلهای سعدی رو نوشتم اینبار هم یکی دیگه از این غزلیات زیبا رو مینویسم و بعد در مودرش صحبت میکنیم

 

1-      دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران

دو خواب آلوده بربودند عقل از دست بیداران

 

2-      نصیحتگوی را از من بگو ای خواجه دم درکش

چو سیل از سر گذشت آن را چه می‌ترسانی از باران

 

3- گر آن ساقی که مستان راست هشیاران بدیدندی

ز توبه توبه کردندی چو من بر دست خماران

 

1-      گرم با صالحان بی دوست فردا در بهشت آرند

همان بهتر که در دوزخ کنندم با گنهکاران

 

2-      چه بویست این که عقل از من ببرد و صبر و هشیاری

ندانم باغ فردوسست یا بازار عطاران

 

3-      تو با این مردم کوته نظر در چاه کنعانی

به مصر آ تا پدید آیند یوسف را خریداران

 

4-      الا ای باد شبگیری بگوی آن ماه مجلس را

تو آزادی و خلقی در غم رویت گرفتاران

 

5-      گر آن عیار شهرآشوب روزی حال من پرسد

بگو خوابش نمی‌گیرد به شب از دست عیاران

 

6-      گرت باری گذر باشد نگه با جانب ما کن

نپندارم که بد باشد جزای خوب کرداران

 

7-      کسان گویند چون سعدی جفا دیدی تحول کن

رها کن تا بمیرم بر سر کوی وفاداران

 

هرچند که این گونه شعرها بسیار روان و ساده هستند اما نکات و ظرافتهای زیادی دارند که اگر اونها رو متوجه بشیم شعر بسیار زیباتر خواهد شد و من سعی میکنم که بیشتر به اینها بپردازم چون که معنی کلی خود شعر مفهوم هست.

بیت اول : چشمان خمار و به قول معروف شهلا یکی از جنبه های زیبایی هست که برای تمثیل زیبایی زیاد به کار میره و اینجا هم منظور از مست همین هست و میگون هم به معنی سرخ رنگ هست. در مصرع دوم منظور از دو خواب آلوده همون دوتا چشم خمار هست که عقل رو از سر میپرونه

بیت دوم : به این معنی که من در عشق این معشوق غرق شدم پس به نصیحت گو بگو که من رو نصیحت نکنه که مواظب باش و مصرع دوم یعنی کسی رو که غرق شده از خیس شدن زیر بارون نمیترسونند و مشابه هین ضرب المثل هست : آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب

بیت سوم: اگر اون عاقلان و زاهدان اون ساقی عشق رو که به ما مستان شراب میده رو میدیدند میرفتند و از توبه کردن توبه میکردند

بیت چهارم: اگر قراره که من هم با زهد و پارسایی که میکنم برم بهشت ولی معشوقم با من نباشه همون بهتر که من رو با گناهکاران ببرند به جهنم

بیت پنجم: این چه بوی خوشی هست که عقل و صبر و هوشیاری من رو برده نمیدونم بوی باغ بهشت هست یا اینکه بازار عطر فروشها

بیت ششم: این بیت خطاب به معشوق هست. اشاره میکنه به داستان حضرت یوسف که در یکجا با این هم فضل اون رو در چاه کنعان میندازند و در یک جا قدر و منزلتش رو میدونند و اون رو عزیز مصر میکنند و میگه تو هم در میان این جمع قدر منزلتت رو نمیدونند و مثل اینکه در چاه کنعان باشی پس پیش من بیار که اینجا طرفداران زیادی داری

بیت هفتم: ای نسیم پیام رسان به اون ماه مجلس(معشوق) بگو که تو برای خود آزادانه به هر کجا میری و مردم از غم دوری تو گرفتارند

بیت هشتم: در ادامه بیت قبل به نسیم پیام رسان اگر اون عیار شهر آشوب از احوال ما پرسید بگو که شبها از ترس دزدان خوابش نمیگیره. اینجا معشوق رو با عیار شهر آشوب نام میبره . عیار به معنی دزد جوانمرد هست. چرا که معشوق دلهای همه رو ربوده و شهر رو به هم ریخته

بیت نهم: به معشوق میگه که اگر گذرت از اینطرفها افتاد یه نگاهی هم به ما بکن و به طنز میگه فکر نکنم که کار خوب رو با کار بد جواب بدن . به قول این جمله عامیانه : غلط نکردم که عاشق تو شدم

بیت دهم: مردم نصیحت میکنند که سعدی اگر از معشوق جفا میبینی متحول شو و دست از اینکار بردار ولی من میگم منو رها کنید تا برای اینکه وفاداریم رو ثابت کنم برم و بمیرم.

 

منتظر نظرات شما هستم

قربان شما

واثق

   + واثق - ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۳