برگ شصت و دوم دفتر عشق

سلام

از میان صحبتهای بعضی از شما دوستان هم مشخص بود که در میان مردم کمتر با اشعار سعدی مأنوس هستند و همه هم آثار سعدی رو بوستان و گلستان میدونند و اصلا از غزلیات اون اسمی نمیبرند. با خوندن این شعر متوجه خواهید شد که سعدی واقعا یک شاعر نغز گو و عرفانی هست :

 

1-      متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

متوجه است با ما سخنان بی حسیبت

 

2-      چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری

مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت

 

3- اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت

و گرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت

 

4-      به قیاس درنگنجی و به وصف درنیایی

متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت

 

5-      اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی

نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت

 

6-      عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند

مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت

 

7-      تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت

به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت

 

8-      تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن

چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت

 

9-      تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی

که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت

 

10-   تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی

بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت

 

بیت اول: این حرکات و رفتار تو مثل رقص موزون و دلرباست و من میدونم که مخاطب این حرکات و سخنانت با من هست

بیت دوم : وقتی که نمیتون صبوری کنم و منتظر وصالت باشم مجبورم که ستمت رو تحمل کنم و اگر کسی از این ستمت آزرده بشه فکر نکنم که آدم باشه

بیت سوم : اگر تو دشمن من باشی من از جلوی تیر که به سمت من شلیک کنی کنار نمیرم  و اگر تو سیل باشی از غرق شدن در تو ترسی ندارم و فرار نمیکنم یعنی اینکه برای من خوشایند هست که با تیر تو بمیرم و در سیلاب تو غرق شوم

بیت چهارم : تو اینقدر بزرگ و با عظمت هستی که نمیشه تو رو با چیزی مقایسه کرد و اصلا نمیشه تو رو توصیف کرد و من متحیر و مبهوت موندم که این عظمت و زیبایی تو رو چطوری  توصیف کنم

بیت پنجم : اگر سرنوشت من طوری باشه که به تخت پادشاهی برسم باز هم هیچ چیز غیر از بنده تو نیستم و تمام عمر در رکاب تو خواهم بود

بیت ششم : رخ زیبای تو اینقدر جذاب و دلرباست که هر کس با دیدن تو دل و دینش رو از دست میده و من اگر یک نفر دیندار و زاهد توی شهر ببینم تعجب میکنم و میگم که اون حتما تو رو ندیده که هنوز هم زاهد و دیندار هست

بیت هفتم : تو خودت خبر نداری که اینجا برای رسیدن به عشق تو چه خبر هست. پس از این پرده و حجاب رو از روی خود بردار که در غیر این صورت آتش عشق ما این حجاب بین من و تو رو خواهد سوزاند

بیت هشتم : تو مانند یه درخت بسیار زیبا هستی  که پر از میوه های زیبا و شیرین هست اما افسوس که دست ما از از این میوه کوتاه هست ( علت اینکه در بسیاری از توصیفات شبیه به این میوه سیب مثال زده میشه منظور از سیب چانه هست. چون در ادبیات چانه رو سیب زنخدان میگند و چانه هایی که وسطش یه چاله داره که یه نماد زیبایی محسوب میشه برای توصیف چاه زنخدان گفته میشه)

بیت نهم : تو خودت تا حالا شبی رو در انتظار کسی به سر نبردی که بفهمی که برای منتظران بی قرار تو چه میگذره

بیت دهم : حتما تا حالا تجربه کردید شبی رو که مریض باشید باشید یا گرفتار مسئله ای باشید اونوقت اون شب چقدر براتون سخت و طولانی میشه و همش منتظر صبح هستید . این بیت هم توصیف چنین شبی هست و میگه تو مثل چنین شبی میمونی که خیلی هم طولانی هست و در مصرع بعد میگه زودتر بگذر و به صبح (موقع وصال) برس که جان من از این جدایی سوخت

 

یکی از دوستان هم یک رباعی از ابوسعید ابولخیر رو گفته که بنویسم که این هست :

 

از شبنم عشق، خاک آدم گل شد

شوری برخاست فتنه‌ای حاصل شد

 

سر نشتر عشق بر رگ روح زدند

یک قطره‌ی خون چکید و نامش دل شد

 

این در واقع داستان خلقت رو به روایت خودش گفته به این معنی : یعنی عشق رو به شبنمی که دم صبح به صورت خیلی لطیف و زیبا بوجود میاد توصیف کرده که روی خاک میفته و مثل اون موقعی که اطراف اون خاک بلند میشه  شور و غوغایی به پا میشه و این گلی هست که ما را به وجود آورده. و مصرع بعد یعنی اینکه خداوند برای تکمیل این آدم خاکی نیشتر ( نام یه وسیله تیز) به رگ خودش زد  و یک قطر خون رو هم از خودش به عنوان روح به این گل اضافه کرد که این قطره همون دل ما رو ساخت.

 

قربان شما

واثق

   + واثق - ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۳