برگ شصت و ششم دفتر عشق

سلام دوستان عزیز

از همه شما خیلی خیل تشکر میکنم که لطف کردید و همراهی کردید و عذر خواهی میکنم که به خاطر گرفتاری نتونستم به همه دوستان سر بزنم. عید رو هم به همه شما تبریک میگم و در پایان همین قسمت یک شعر هم در مورد عید فطر مینویسم. اما اینبار هم یک غزل بسیار بسیار زیبا از سعدی انتخاب کردم که میخونیمش و برای قسمتهای بعد چند غزل از مولانا هم انتخاب کردم.

 

1-      همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

 

2-      تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

 

3-      چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

 

4-      نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به

که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

 

5-      دل دردمند ما را که اسیر توست یارا

به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

 

6-      نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا

تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

 

7-      برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

 

8-      دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی

 

9-      چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

 

10-   گله از فراق یاران و جفای روزگاران

نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی

 

بیت اول : من که لذت مستی عشق و خماری اون رو چشیدم دگه هیچ وقت دست از اون بر نمیدارم. چون که من هنوز به خودم نیومده بودم که عشق تو به دلم افتاد

 

بیت دوم: همه کس و همه چیز دوام نداره و یه زمانی هست و یه زمانی نیست حتی خورشید که روزها هست ولی شبها نیست اما تو همیشه هستی و هیچ وقت از دل بیرون نمیری

 

بیت سوم: چه حرفها و درد دلهایی که از دوری تو توی دلم بود ولی تو که اومدی دیگه همه چی تموم شد و دیگه حرفی برای زدن نگذاشتی

 

بیت چهارم: یک نظر به دوستان خودت یعنی عاشقان خودت بکنی هزار بار بهتر از اینه که تقدیر نامه بنویسی یا هدیه براشون بفرستی

 

بیت پنجم: وصال تو برای من مثل مرهم و دارویی هست که زخم دل من رو که از دوری و انتظار تو زخم شده رو شفا میده

 

بیت ششم: اگر دشمن قلب آدم رو توی جنگ بشکنه عجیب نیست چون اون دشمنه ولی اینکه تو قلب ما رو با رفاقت و دوستی بشکنی عجیب هست

 

بیت هفتم: طبق معمول که اختلاف بین عاشق و زاهد هست اینجا هم همین رو میگه که ای فقیه دانا و زاهد و پارسا نمیخواد من رو موعظه کنی برو و من رو به خدا بسپار که اگر گناه و خطایی دارم خودش میدونه با من چه کار کنه چون ما با هم تناسبی نداریم تو اهل زهد و پارسایی هستی و من اهل عاشقی و مستی

 

بیت هشتم: شاید همه جا شنیدید که عشق که باشه عقل دیگه نیست این خیلی جاها اشاره شده اما ظاهر این هست و در اصل عشق و عقل جدا از هم نیستند و این بیت به خوبی بیان میکنه که اگر هم دلی به دلبر میسپاری باید هوشیار باشه که اگر اون قبله تو بشه بهتر از خودپرستی هست و دل باید این رو بدونه و به خواسته خودش عمل نکنه

 

بیت نهم: اگر قرار باشه برای همه نیازها و خواسته ها جنگید و به خدا توکل نکرد و از او نخواست نتیجش چیزی جز حقیر شدن و زیر دست بودن نخواهد بود

 

بیت دهم: سعدی تو کوچیکتر از این هستی که بخوای از یار و معشوق گله کنی و از درد روزگار ناله کنی  و این راه تو نیست تو به همین عشقی که داری بسنده کن و برو

 

 

در حاشیه

باز هم عید فطر رو به همه تبریک میگم. در کشورهای اسلامی چون  عید نوروز ندارند و عید میلادی هم ندارند تعطیلی سالیانه عیدشون چند روز در عید فطر و چند روز در عید قربان هست از جمله کشورهای اطراف خیلیج فارس و عربستان و کشورهای جنوب شرق آسیا مثل فیلیپین مالزی اندونزی و ... و مثل عید نوروز ما مراسم خاصی مثل خونه تکونی و خرید لباسهای نو رو هم دارند

شعری رو در باره عید فطر از پدرم برای شما مینویسم امیدوارم که مورد پسند باشه :

 

عید رمضان آمد و من غرق گناهم

یا رب به شب قدر بده باز پناهم

یک لحظه جدایم منما از سر کویت

گر رانده شوم تا به ابد نامه سیاهم

امثال سگان بر در تو پوزه بسایم

کافتد نظر لطف تو بر بخت تباهم

چون مزد عمل را به ترازوی عدالت

تقسیم بنمایند به یقین چون پر کاهم

راهم بنما تا که نیفتم به ته چاه

پروانه وشم کن که چو خفاش نگاهم

تا دست طلب سوی تو دارم چو گدایان

تردید ندارم که به عالم همه شاهم

«نوروز» من آن است که با ترک معاصی

از خرمن آلودگی خویش بکاهم

قربان شما

واثق

   + واثق - ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۳