برگ چهل و دوم دفتر عشق

دوستان عزیز و مهربان سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از همه دوستانی که لطف کردند و به من سر زدند ممنونم من مسافرت بودم و نتونستم به وبلاگهای شما سر بزنم همین امروز به همه شما سر میزنم. در ادامه مطلب هم به ادامه زندگی مولانا و بعد از اون یکی از شعرهای زیبای اون میپردازیم.

مولانا یک سال با شمس بود به طوری که کلاسهای درس رو تعطیل کرد. تعطیل کردن کلاسها باعث حسادت بعضی از شاگردان اون شد و این باعث شد که شمس رو آزار و اذیت کنند تا جایی که شمس از از آنجا سفر کرد و به دمشق رفت. مولانا بعد از یکسال که اون رو پیدا کرد پسرش رو دنبال شمس فرستاد و اون رو به قونیه بازگردوند. یک سال دیگه هم مولانا و شمس با هم بودند. باز هم حسادت شاگردان مولانا باعث شد که شمس از قونیه برود که همون موقع هم ناپدید شد. از اینجا دوران شیدایی مولانا شروع شد . شعری که انتخاب کردم از همین دوران هست که قبلا چند بیتش رو گفته بودم و الان همه غزل رو میخونیم.

 

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت

تو را خرپشته‌ام رقصان نماید

میا بی‌دف به گور من ای برادر

که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته

دهان افیون و نقل یار خاید

بدری زان کفن بر سینه بندی

خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان

ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریدست

همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستی و اصل من می عشق

بگو از می بجز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز

بپرد روح من یک دم نپاید

 

شور و شیدایی مولانا بقدری هست که اگر گندمی از خاک گور اون رشد کنه نانی که از اون بپزی بوی مستی میده ، خمیر و نانوا دیوانه میشن و تنور آواز مستی سر میده.و اگر روی سنگ قبرش بایستی از شدت شور و مستی رقصان خواهی شد. برای عاشق غم و عزا معنی نداره و همیشه شاد و شور هست طوری که مولانا میخواد که اگر بر سر قبرش میری بدون دف نری چون در بارگاه خدا نباید غمگین بود. حتی وقتی که در گور خوابیده شیرینی یار رو حس میکنه. از هر طرف قبر اون صدای ساز و آواز شنیده میشه. تا جایی که میگه که خدا من رو از عشق آفریده و من همان عشقم که اگر بمیرم هم عشقم از بین نخواهد رفت. مولانا وجودش رو از مستی و شراب ناب عشق میدونه و کسی که وجودش از شراب هست نتیجه ای جز این مستی هم نداره. و در آخر هم مولانا از سرچشمه عشق و شیدایی خودش یعنی شمس نام میبره به این معنی که روح من یک لحظه تحمل دوری رو نداره و به برج روح شمس پرواز میکنه. تصنیف این شعر رو با صدای شهرام ناظری بشنوید.

 

در حاشیه

یک سری عکس از این سفر یعنی سفر به مشهد گرفتم که میتونید با این لینک تو سایت واثق اونها رو ببینید.

 

 

قربان شما واثق

 

/ 21 نظر / 236 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Naser

bale va bayad say konim ke behesh amal konim,up date kardam

کلبه درويشان

سلام رو زمادر رو به خانواده عزيزتون تبريک می گم . موف قباشين

سیروس

جای تاسف است که آزاده ای چون شمس را در بازار تکه تکه کنند و آدم هنوز در تاریخ جرات آنرا پیدا نکند این حکایت لینچ ِ شاعرانه ی قوم شاعرانه را بزبان بیاورد.

سیدرضا صباحنا

سلام ؛ دفتر عشق را ورق زدم ؛ پر از معنا و محتوا بود ؛ موفق باشيد .

بي دل

سلام عزيز...عشق از مولانای فقيه متشرع عارفی عاشق ساخت... که همه ی دلدادگان به حقيقت را سرمست از اين باده نمود... زيارت قبول

پگاه

سلام.دفتر عشقت همیشه پر بار.شاد باشی...

falagh

وبلاگ پر بار و مطالب ارزشمند و زيبائی داريد . آرزوی موفقيت شما را از درگاه احديت خواهانم. شعرهايم را نثارت می کنم-- تا که دنيارا پر از گندم کنی عشق را همراه با هر خوشه ای -- در جهان ارزانی مردم کنی نان در آری از تنور عاشقی -- خويش را در پخت آن هيزم کنی گاه انگوری کنی در اين مسير -- گاه خودرا ساقی گه خم کنی نانوا می باش و ساقی همزمان -- تا مبادا زندگی را گم کنی ارادتمندشما : بهاری

ehsank

سلام....خوبی؟؟؟؟ديگه سر نمی زنی