برگ چهلم دفتر عشق

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اینم از چهلمین برگ دفتر عشق. میدونید که عدد چهل رو یه عدد مقدس میدونن. حتی بعضی دینها و فرهنگهای دیگه هم چنین چیزی رو دارن. به هر حال امیدوارم چهلمین برگ دفتر عشق هم مورد توجه شما دوستان عزیز قرار بگیره.

امروز باز هم سراغ مولانا میریم که خودش نماد عشق هست. اول یه مختصر از دوران زندگی مولانا رو به خواسته همسایه وبلاگی خوبم اتاق آبی میگم و بعد از اون یکی دیگه از غزلهای مولانا رو با هم میخونیم و در قسمتهای بعد دوران زندگی مولانا رو دقیق تر بررسی میکنیم. زندگی مولانا رو میشه به سه قسمت تقسیم کرد. که به گفته خود مولانا در اشعارش مرحله خامی پختگی و سوختن هست.  مولانا سال 604 هجری قمری به دنیا آمده و بعد از کسب علم و معرفت خودش یه استاد علوم دینی میشه طوری که نقل کردن که در کلاس درس اون 400 نفر شاگر جمع میشدن. مولانا تا سن 38 سالگی به اینکار مشغول بوده که این دوران همان دوران خامی مولانا هست و بعد از اون یعنی سال 642 با شمس تبریزی آشنا میشه که داستان آشنایی اون رو هم بعدا خواهم گفت. دوران آشنایی اون با شمس تنها سه سال بوده که یک سال اون رو هم از هم دور بودن و این دوران هم دوران پختگی مولانا هست و بعد از اون یعنی از سال 645 که 41 سالگی مولانا بوده تا آخر عمرش که 68 سال بوده دوران سوختن و شیدایی مولانا. شرح این دورانها رو برای دفعه بعد میگذارم و حالا یکی از غزلیات زیبای مولانا رو با هم میخونیم:

بمیرید بمیرید، در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید

 

بمیرید بمیرید، وز این مرگ مترسید

کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید

 

بمیرید بمیرید، وز این نفس ببرید

که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

 

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

 

بمیرید بمیرید، به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید، همه شاه و شهیرید

 

بمیرید بمیرید، وز این ابر برآیید

چو زاین ابر برآیید همه بدر منیرید

 

خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است

هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید

 

خوب مردن در عشق برای عاشق لازمه و حتی باید آرزوی عاشق واقعی باشه و در این عشق چو مردید همه روح پذیرید یعنی که از بند جسم خارج بشید و در عالم روح سیر کنید

از این مرگ نترسید چون از این عالم

خاکی که بلند بشید در آسمانها هستید و این طبیعتا لذت بخش تر خواهد بود

بمیرید و از این نفس رها بشید نفس به معنی «خود جسمانی» که این نفس و این جسم مانند طنابی هست که روح ما رو اسیر و زندانی کرده. مثل همون بیت معروف منسوب به مولانا که میگه : «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک  چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم»

یه تیشه بردارید و دیوار این زندان  یعنی همون نفس رو برای رها شدن خراب کنید چون اگر بتونید که این کار رو بکنید به درجه شاهی سروری خواهید رسید

در راه معشوق زیبا بمیرید که اگر این کار رو بکنید خودتون شاه شاهان خواهید بود

بمیرید و از پشت این ابر که وجود شما رو پنهان کرده بیرون بیاید باز هم منظور بدن هست که اگر از پشت ابر بیرون بیاید همچون ماه درخشان خواهید بود

در اینجا خموشید با لحن خبری نیست که شما خموش هستید بلکه مانند بمیرید جمله دستوری است یعنی خاموش باشید به این معنی که داد نکنید و دنبال ظواهر جسمی نباشید. خموشی دم مرگ است یعنی اینطوری به این مرگ که توصیفش رو میکنه نزدیک میشوید. و در مصرع آخر میگه که این هم از گرفتاری در بند روزمرگی و زندگی خواکی هست که از خاموش بودن روگردان هستید.

 

قربان شما واثق

/ 22 نظر / 331 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hormoz momayezi

با سلامی دوباره بر واثق عزيزم من يک سی دی اهنگ دارم و ميخواهم مثل وبلاگ شما نصب کنم اگر تهران هستيد و برايتان زحمت زيادی ندارد لطفا باتلفن ۲۲۸۶۶۸۰ تماس بگيريد ممنون

ziba

سلام.....................

*** مهاجر دیار عشق ***

سلام دوست عزیزم.......ممنونم از قدم رنجه شما...مطالب جالبی بود.....منم آپدیت کردم...فرصت کردی بازم پیش من بیا.....منتظر شما هستم....قربانت:الهام.

giti

سلام.موفق باشی .

ياس

سلام / برگ چهلم دفتر عشق مبارك باشه ...چه شعر زيبايي انتخاب كرديد ... مردن در راه عشق براي هر عاشقي يك آرزو تلقي مي شود / ...دردمند عشقت را حال از دو بيرون نيست *** يا به عشق جان دادن يا به درد خو كردن .../ مردن در راه عشق براي يك عاشق معني مرگ را نمي دهد بلكه چنين مي پندارد كه درعشق غرق شده و به وصال مي رسد / مولانا يا خداي عاشقان خوب مي گويد : بميريد بميريد در اين عشق بميريد ... سلامت و كامياب باشيد .

mohammad

سلام. اين شعر منو ياد فيلم افق انداخت ..... منم به روز شدم .... دوست داشتی سر بزن مويد باشی .

رقص محلي

سلا آقا. خسته نباشی. مطالب جالبت رو خوندم. خيلی دلم می خواد بدونم اين همه آموخته از کجاست؟ شما ادبيات خوندين يا روانشناسی؟ يا هيچ کدوم؟!

احسان

سلام....باب اديگه سر نمی زين...موفق باشی وشاد

رها-اتاق آبی

تنها می‌تونم بگم .. زيبا بود .. دست می‌گذاريد روی اشعاری که من به اونها علاقه دارم ...