برگ هفتاد و ششم دفتر عشق

دوستان سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بعد از دو هفته بازم برگشتم. اصلا دوست ندارم اینقدر فاصله بین مطالبم بیفته ولی سرم شلوغ بود و فرصت نمیکردم که مطلب درست و حسابی بنویسم. به این خاطر از همه معذرت میخوام و بیشتر به این خاطر که نتونستم به وبلاگهای دوستان سر بزنم. اوضاع وبلاگ رو هم که میبینید به هم ریخته که علتش اشکالی هست که تو سایتم بوجود اومده که سعی میکنم به هر نحو تا هفته دیگه درستش کنم.

همونطور که میبینید تنها سرمایه من برای نوشتن اشعار زیبای فارسی هست که به اونها علاقه دارم و تا حدودی آشنایی. در بیشتر مطالبم از اشعار و غزلیات مولوی استفاده کردم. حالا این شعر رو با هم بخونیم تا بعد در موردش حرف بزنیم.

 

1-      ای عاشقان ای عاشقان پیمانه ها پر خون کنید

وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید

 

2-      آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار

تا بردمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید

 

3-      آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید

در کلبه احزان چرا این ناله محزون کنید

 

4-      از چشم ما آیینه ای در پیش آن مه رو نهید

آن فتنه فتانه را بر خویشتن مفتون کنید

 

5-      دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند

از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

 

6-      دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب

تعبیر این خواب عجب ای صبح خیزان چون کنید؟

 

7-      نوری برای دوستان دودی به چشم دشمنان

من دل بر آتش می نهم این هیمه را افزون کنید

 

8-      زین تخت و تاج سر نگون تا کی رود سیلاب خون؟

این تخت را ویران کنید این تاج را وارون کند

 

9-      چندین که از خم در سبو خون دل ما میرود

ای شاهدان بزم کین پیمانه ها پر خون کنید

 

اگر کسی قبلا این شعر رو نشنیده باشه یا شاعرش رو ندونه حتما اولین حدسی که میزنه اینه که شعر از مولاناست. اما اینطور نیست. این شعر از سروده های زیبای استاد هوشنگ ابتهاج  متخلص به سایه هست.

در غزلهای شعرای معاصر کمتر غزلی رو میشه با اینگونه مفاهیم و عمق عرفانی پیدا کرد. هر شاعری در سبک به خصوصی تبهر داره و به اون میپردازه. هوشنگ ابتهاج علاوه بر اشعار زیبای نو و سپید که داره اشعاری هم به این سبک داره که بسیار زیبا هستند.

این غزل زیبا هم مانند سایر غزلهای عرفانی و عاشقانه توصیف لحظات عاشقانه هست که باید از بند غم و غصه رها شد. به طور خلاصه به مضمون آن میپردازم

بیت اول : پیمانه پر خون کردن کنایه از خون دل خوردنه که عاشق خون دل که حاصل فراق هست رو میخوره و با اون مست میشه. و برای اینکه زردی رنگ رخسارش که از رفتن خون اون به وجود اومده  از خون در پیمانه به گونه هاش میماله که شاداب به نظر بیاد. ( اشاره با داستان منصور حلاج که وقتی دستان اون رو قطع کردند خونهای دستش رو به صورتش میپاشید که مبادا مردم فکر کنند که زردی رخسارش که از رفتن خون اون حاصل شده بود از ترس اون باشه )

بیت دوم : یک نفر در این میان برای اینکه از این حصار تاریکی خلاص بشه آتشی روشن کرد. شما هم تا موقعی که صبح بیاد در تاریکی ننشینید و تاریکی شب رو با روشن کردن نور عشق از خود دور کنید

بیت سوم : داستان حضرت یوسف به این معنی که اون گوهر وجود خودتون که اینجا به یوسف تشبیه شده رو از ظلمت خودتون که اینجا چاه بیان شده بیرون بیارید و وجود خودتون رو کلبه احزان نکنید و ناله های غمناک سر ندهید

بیت چهارم : آیینه چشم همیشه اشاره به تصویری هست که تو چشم هر کسی میفته. و اینجا منظور اینه که مقابل معشوق بایستیم که اون تصویر خودش رو تو چشم ما ببینه و عاشق زیبایی خودش بشه

بیت پنجم : دیوانه عاشق وقتی که قاطی کنه دیگه زندان و زنجیر هم نمیتونه جلودارش باشه و تنها راهش اینه که زنجیری از زلف معشوق به گردنش بندازیم که تنها این زنجیر میتونه جلودار عاشق باشع

بیت ششم : دیشب تو خواب ماه و خورشید رو لب به لب همدیگه دیدم ای صبح خیزان این خواب عجیب رو چی تعبیر میکنید؟ (عجیب بودن این خواب به دلیل این هست که در واقع خورشید در روز هست و ماه در شب پس چگونه شده که اینها در یک زمان اون هم شب در کنار هم بودند)

بیت هفتم : من از عشق دلم رو به روی آتش میگذارم و میسوزونم که از نورش دوستان استفاده کنند و دودش به چشم دشمنان بره. پس هیزم بیشتری در این آتش بریزید (هیمه = هیزم)

بیت هشتم : تا کی میخواید عشقتون رو پنهان کنید و خودتون رو عاقل نشون بدید؟ این لباس و تاج و تخت عاقلی رو دور بریزید و دیوانه بشید

بیت نهم : تا هنوزم این خمره داره از خون من پر میشه بیاید و پیاله هاتون رو از این خون پر کنید و بنوشید و مست شوید

 

در حاشیه

چند تا عکس براتون آماده کرده بودم که به دلیل خرابی سایت فعلا نتونستم اینجا بزارمشون. سعی میکنم تا مطلب بعدی این کار رو انجام بدم.

 

قربان شما واثق

/ 33 نظر / 158 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

سلام مهربون / افتخاری است بر ايام ما که دگر بار ترنم هميشه مهربانت را در فضای خود حس کند و اشک شوق ديدار با قلبهای مهربان باز از ديدگانش سرازير گردد / تولدی است تولد قلب کوچک ایام ما : ریحانه / ارادتمند

atbin

سلام دوست عزیز. خیلی خوب بود. همیشه تنت سالم و دلت شاد و قلبت عاشق باشه. منم به روز کردم. سر بزنی خوشحال می شم. یا علی

**mehdi.daftareshgh**

salam dooste aziz... khobin?.... daftareshghe ghabli hack shod..... yeki dige sakhtam..... baraye hamkarie bishtare man behem link bedin ya agaram dadin adresesho lotfan avaz konin..... mamnon misham.... tanham nazarin.... ya hagh......

مهرداد

سلام... جالب بود. ممنون بابت راهنماييها در مورد شعرا.

maryam

سلام خوبی متن زيبا و خوبی بود وبلاگ زيبايی داری موفق و پيروز باشی متن جديد دادم منتظرتم قربانت مريم

بابک

سلام من تازه وبلاگ شما رو ميبينم اميدوارم موفق باشی

رها - اتاق آبی

سلام ... خوشحالم که کم کم شما مثل من ماه به ماه آپدیت نمی‌کنید. نه این‌که من هم مایل به این کار باشم. اما نمی‌دونم چرا اینطوری می‌شه. به این نوشته‌‌های گاه و بیگاه من توجه نکنید و به وبلاگم سر بزنید. اما در مورد این شعر ... جدا تصور کردم که متعلق به مولاناست. عجب شعر زیبایی، عجب تمثیل زیبایی‌ !! من بیت هفتم را خیلی دوست دارم. اوج یک ایثار در این بیت به چشم می‌خورد ... در پناه حق

امین

من یه تعبیر عرفانی راجع به این شعر شنیدم که برام جالب بود گفتم با شما هم درمیان بگذارم. این شعر اشاره ای غیر مستقیم و لطیف به داستان عاشورا داره. با این توجه شعر رو بازخونی کنید. به ویژه بیت ششم اشاره به داستان لب بر لب نهادن حضرت حسین و حضرت علی اکبر دارد. پیروز باشید