برگ پنجاه و نهم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مثل همیشه از لطف همه شما دوستان تشکر میکنم

باز هم بپردازیم به عشق اما اینبار از زبان یک شاعر دیگه. محمد فخرالدین عراقی شاعر قرن هفتم و کسی که حافظ بیشترین تاثیر اشعارش رو از اون گرفته. و در مورد عراقی میگه :

غزلیات عراقیست سرود حافظ

که شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد

اینبار یکی از این عزلیات زیبای عراقی رو انتخاب کردم که با هم بخونیم :

 

1-      من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

 

2-      امروز چنان مستم از باده‌ی دوشینه

تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

 

3-      تا هست ز نیک و بد در کیسه‌ی من نقدی

در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد

 

4-      آن رفت که می‌رفتم در صومعه هر باری

جز بر در میخانه این بار نخواهم شد

 

5-      از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن

از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد

 

6-      از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت

وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد

 

7-      چون یار من او باشد، بی‌یار نخواهم ماند

چون غم خورم او باشد غم‌خوار نخواهم شد

 

8-      تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم

تا غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد

 

9-      چون ساخته‌ی دردم در حلقه نیارامم

چون سوخته‌ی عشقم در نار نخواهم شد

 

10-   تا هست عراقی را در درگه او باری

بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد

 

معنی و مفهوم شعر کاملا روشن هست اما خیلی مختصر توضیح میدم

بیت اول : عاشق که از شراب عشق نوشیده و این مستی عشق براش چنان شیرین و آرامش بخش هست که دلش نمیخواد ک دیگه این مستی رو از دست بده و از این نئشگی عشق بیرون بیاد

بیت دوم : امروز از این شراب عشق آنچنان مست شدم و اینقدر این شراب عشق قوی و تاثیر گذار بوده که من رو تا روز قیامت هم مست نگه میداره.

بیت سوم : یک نکته خیلی مهم تو این شعر هست که عراقی تو شعرهای دیگرش هم بهش اشاره کرده و این هست که برای عاشق هیچ حساب و کتابی نباید وجود داشته باشه یعنی عاشق واقعی حسابگر نیست که مثلا چقدر خوبی کردم و چقدر بدی کردم. چند روز عاشق بودم و چند روز نبودم و هیچ حساب دیگری . تا این حد که به قول خود عراقی  : که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی. و مفهوم بیت این هست که تا وقتی که تو ذهن من حساب و کتاب بدیها و خوبیهام باشه نمیتوم اون عاشق واقعی باشم

بیت چهارم : یعنی اگر اون وقتها برای راز و نیاز و دعا به صومعه یا عبادتگاه میرفتم. حالا که دیگه طعم شراب عشق رو چشیدم و هر چی که میخواستم به دست بیارم رو به دست آوردم دیگه اونجا نمیرم و فقط به میخانه میرم. همون میخانه ای که شراب عشق رو به آدم میدن

بیت پنجم : از اینکه برم و با فریاد و ناله از گناهانم توبه کنم دیگه بیزار هستم چرا که شراب عشق همه گناهان من رو پاک میکنه و من دیگه از رندی و مستی و سرخوشی هیچ وقت بیزار نمیشم و توبه نمیکنم و به قول این شعر : توبه کرد که دگر توبه ز مستی نکنم

بیت ششم : وقتی که عاشق اون باشم اگر به من خشم و ترش رویی هم بکنه اصلا ناراحت نمیشم و اگر هر بلایی هم سر من بیاره ومن رو با شمشیر هم بزنه من از او کینه ای نمیگیرم و زخمی نخواهم شد

بیت هفتم : وقتی که یار من اون باشه یعنی معشوق دیگه من هیچ وقت بی یار نمیمونم چون اگر حتی خودش هم پیشم نباشه یادش با من هست و چون اون غمخوار من بشه من دیگه غمی ندارم

بیت هشتم : تا وقتی که اون معشوق من باشه و دلم پیش اون باشه به هیچ چیز و کس دیگه ای دل نمیبندم و مصرع دوم هم که در بیت قبل تکرار شده که من شک کردم که واقعا اینطوره یا اینکه توی این نسخه اینطوری نوشته شده. حتما جوابش رو پیدا میکنم و مینویسم

بیت نهم : من برای به دست آوردن تو دردها کشیده ام و اصلا سرشت من با درد بوده و در این ماجرا هم آرامش نخواهم داشت و چون در راه این عشق سوختم دیگه به جهنم نخواهم رفت و اصلا اگر هم برم آتش جهنم در برابر سوز عشق من سرد خواهد بود

بیت دهم : پس عراقی که با این عشق در درگاه معشوق هست دیگه در درگاه هیچ کسی نخواهد رفت

 

قربان شما

واثق

/ 29 نظر / 153 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمند

سلام نازنين ۰۰ اول اينکه اون شعری رو که از اشعارت بود و در کامنت برام گذاشتی هم وزن همونش عر من شعری رو خونده بودم حتی يکی دو بيت شعرت برام آشنا بود ((( جام می و خون دل هر يک به کسی دادند» *** )) بعدش اينقدر به خودم باليدم و احساس غرور و شادابی کردم که عزيزی همچو توئی برای من شعری سروده يا اگر برای من سروده نشده برای من نوشته شده ۰۰ درست با بيت گيسو که همون (کمند) ۰۰ سطور شعرت رو با دقت ميخوندم ۰۰تا بوی اشنای ترو بيشتر احساس کنم ۰۰ من عاشق عراقی و اشعارشم و شما هم دست گذاشتيد روی نقطه حسّاس احساس ۰۰ واثق مهربونم ۰۰ خدا رو چه ديدی ۰۰ شايد در آينده ای نه چندان دور ۰۰ پيوند دوستی من و شما مستحکم تر شد و اسم شما بنيان گذار اپديتی از آپديت های من شد ۰۰ خداوند اين رشته محبت رو گسسته نکند ۰۰ مهرت افزونت تر باد ۰۰ بيادتم و از اينکه منو مورد لطفتون قرار دادی و شعری از اشعارت رو پيشکشی اين رفاقت کردی بينهايت بر خود ميبالم ۰۰

کمند

داشتم به نوشته هات فکر ميکردم واثق جونم ۰۰ با هر بار نوشتن تو مارابه وادی هفت گانه سيرو سلوک رهنمائی ميکنی ۰۰ ((( طلب۰۰ عشق ۰۰ معرفت ۰۰ استغناء ۰۰ توحيد ۰۰ حيرت۰۰ فقر۰۰ فنا۰۰)) وقتی نگاه ميکنم ميبينم خالی از اين مراحل نيستم ولی در مانده ترين در پی يار ۰۰ که آيا ميشه به معنای واقعی اين سيرو سلوک رسيد ۰۰ (( همی گردم به گرد هر سرائی ۰۰ نميابم نشان دوست جائی ۰۰ و گر يابم دمی بوی وصالش ۰۰۰ نيابم نيز ان دم را بقائی ))) لحظاتی با عراقی ۰۰ فخر الدين ۰۰

نرگس ـ شقايق ـ قاصدک

درود همسايه ........ توضيحاتتون درست و کامل بود ......... غزل های عاشقانه نياز به يک جمع بندی کلی هم دارند .......... اميدوارم همواره موفق باشيد ......... در پناه مهر

سارا(سایبان عشق)

سلام. خيلی ممنونم. من همون روزايی که در باره ی عروض و قافيه می نوشتی تا حدودی نوشته هاتو دنبال می کردم. يه چيزايی يادم هست. می دونم بايد ياد بگيرم تا پيشرفت کنم اما يه جورايی حس می کنم توی يه محدوديت قرارم ميده! الان هرچند پر از ايراد اما با تمام احساس می نويسم در حالی که حس می کنم اگر بشينم قواعد کار کنم بايد از درصد احساسات توی نوشته هام کم کنم به قانونش اضافه کنم!! راستش من بابای خودم دبير ادبيات بوده. البته الان کم کم ده سالي هست که بازنشسته شده. تمام اين قوانين رو بلد هست. شايد من تنظيم وزن و خلاصه محاسن کوچولويی که تو شعرام ديدی رو از بابا ياد گرفتم. از همون کوچيکيام! بابا خودش شاعر بود. شعرای قشنگی هم داشت اما هيچ کدوم رو ننوشت!! من هم از نوشته ها و کمک تواستفاده می کنم و هم از راهنمايی بابا. ايشالا که دريغ نکنيد!! اما در باره ی استان فارس هم حتما می نويسم. فقط وقتم آزادتر شه برم دنبال رفرنس! بازم ممنون. شاد باشی و التماس دعا

کمند

سلامی دوباره دارم ميرم بخوابم گفتم بگم شب شمام بخير ۰۰ خواستم يه شاعر جديد رو بهتون معرفی کنم که اشعارش گرچه غزلواره نيست ولی در دل مينشيند ۰۰(( ((بذار هر چى گريه مونده، روى شونه‏هات بباره...........من يه سايه تو يه خورشيد، تو بزرگى من حقيرم.......... تو رها تر از پرنده، من قفس قفس اسيرم............ من زمستونم و خسته، فصلى كه به زخم نشسته........... تو بهارى و هميشه، مرهمِ دلِ شكسته............ دنبالت گشتم و گشتم، همه جا رو مى‏شناسم........... روى بغضِ جاده مونده، ردِّ پاى التماسم............ توى قلبم نمى‏گنجى، داشتنت رنگِ خياله............ توى اين آغوشِ خالى، تو تصورت محاله............ حالا كه هستى و نيستى، حالا كه نزديك و دورى............. من با داشتنِ تو تنهام!!!!! ديگه نيست سنگِ صبورى.............. غمِ بى‏تو بودنا رو، كاش مى‏شد با تو بفهمم............. كاش مى‏شد مثه يه قطره، دل دريا تو بفهمم........... كاش مى‏شد كاش مى‏تونستى، منو حرفامو بفهمى)) شايا تجلی ۰۰بهترين شاعر و ترانه سرای ايرونی ۰۰

محبوبه

سلام دوست عزيز.. به به مثل هميشه عالي بود خيلي زيبا تفصير كردي ... موفق باشي.. از حضور سبزت ممنونم هميشه شاد و سبز باشيد من هم حلول اين ماه مبارك را به شما تبريك ميگم التماس دعا هم خيلي دارم.. يا حق.

nancy

سلام عزيزه صميمي ...........واي خيلي عالي بود .......بيا باز نانسي .......چشمك

سپیده

اولین باریه که به وبلاگت سر زدم. از تو گوگل دیدمش. واقعا عالیه خیلیییییییییییییی. به favouritam اضافه کردم. نمیدونم سیستمی دارین که بشه آپلودهای جدیدتون برام ایمیل شه یا نه اما به هر حال من که سرمو به اینجا میزنم:)