برگ شصت و چهارم دفتر عشق

دوستان عزیز سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

امیدوارم شبهای خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و برای همه پر از خیر و برکت باشه. اگر تو این چند روز نتونستم بهتون سر بزنم باید ببخشید. چند تا غزل و شعر رو که شما دوستان درخواست کردید بنویسم رو  حتما برای دفعه های بعد می نویسم. اینبار هم یک غزل بسیار زیبا از سعدی انتخاب کردم که با هم میخونیم

 

1-      پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

 

2-      قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد

سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

 

3-      گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی

دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

 

4-      گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم

تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را

 

5-      خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید

دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را

 

6-      باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن

تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را

 

7-      از سر زلف عروسان چمن دست بدارد

به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را

 

8-      سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان

چون تأمل کند این صورت انگشت نما را

 

 

9-      آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت

که سراپای بسوزند من بی سر و پا را

 

10-   چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان

خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را

 

11-   همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

 

12-   مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند

به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را

 

13-   هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را

قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری

 

بیت اول : تو رو به خدا قسم میدم که اون قرار مدار بین خودمون رو فراموش نکن چون عهد شکنی اونم با من عاشق رسم وفاداری نیست

بیت دوم: عاشقی که نتونه جفای معشوق رو تحمل کنه یک شخص سست اراده و پیمان هست که ارزش عشق رو درک نکرده و راه راستی رو پیش نمیگیره

بیت سوم : این بیت بسیار زیباست به این معنی که اگر تو قیامت به من اختیار بدن که هر چی میخوای بگو که بهت بدیم من دوست رو انتخاب میکنم و همه نعمتها و زیبایی ها برای خودتون

بیت چهارم : حتی اگر سرم هم از دست بدم از عهد و پیمانی که با تو دارم سرپیچی نمیکنم اینقدر که بعد از مرگم بگن این عهد و پیمانش رو به همراه سرش نوشته بود

بیت پنجم : اگر بیماری داشته باشم و معشوق به عیادتم بیاد اون بیماری برای من بسیار گوارا خواهد بود و هیچ دردمندی در این شرایط درمان نمیخواد و همین عیادت معشوق براش بهترین درمان هست

بیت ششم : از اینکه میبنی که با دیدن تو اینقدر بی قرار و آشفته شدیم تعجب نکن برو و در آیینه خودتو نگاه کن اونوقت میفهمی که چرا ما گرفتار تو شدیم

بیت هفتم : اگر نسیم صبا به سر زلف تو بنوازد و زلف تو رو نوازش بکند دیگه دست از نوازش چمنهای زیبا که مانند زلف عروسان تزئین شده است برمیدارد

بیت هشتم: عقل من اگر این صورت زیبای تو رو که همه به خاطر زیبایی اون رو با انگشت به همدیگه نشون میدن رو ببینه انگشت به دهن میمونه

بیت نهم : آرزو میکنم که این شعله شمع عشق سر تا پای من رو که بی مقدار هستم در برابر روی تو بسوزونه

بیت دهم : این بیت هم بسیار زیباست به این معنی آدمهای کوتاه نظر با دیدن روی زیبا  فقط زیباییهای ظاهری و خط و خالها رو میبینند اما آدم عارف زیباییهای باطن و رد پای خلقت خداوند رو تو این چهره زیبا میبینند

بیت یازدهم : همه با دیدن روی تو نگران و بی قرار میشوند اما همون دسته کوته نظران نمیتونند این بی قراری واقعی رو از بی قراری هوا و هوس تشخیص بدهند

بیت دوازدهم: مهربانی رو از من عاشق یاد بگیر و اگر روزی هم من نبودم این زیبایی و عشق رو از سر قبر سعدی بطلب . این نشان میده که سعدی به این آگاهی داشته که بعد از مرگش آرامگاهش مورد توجه عاشقانش قرار میگیره (مهرگيا= مهر گياه : نام گياهی هست که زيبايی دارد و در برخی فرهنگها گياه اسطوره ای است)

بیت سیزدهم : هیچ آدم عاقلی هم این مستی ما رو که از شراب عشق هست ملامت نمیکنه بگو برو مردم رو برای ترک شراب انگور نصیحت کن

 

امیدوارم مورد قبول واقع شده باشه

قربان شما

واثق

/ 26 نظر / 335 بازدید
نمایش نظرات قبلی
AC

سلاو .اثق جان ... ممنون که منو خبر می کنی و شرمنده که من خيلی کم سر می زنم چون خيلی اين روزا گرفتارم اما اين دليل اين نيست که به يادت نباشم و بهت سر نزنم ... خاصه اگر کم ميام ببخشيد چون الان چند تا ميلتو با هم ديدم ... بای

کمند

روشنانيکه به تاريکی شب گردانند .. شمع در پرده و پروانه سرگردانند ... خود بده درس محبت که اديبان خرد .. همه در مکتب توحيد تو شاگردانند.. تو به دل هستی و اين قوم به گِل ميجويند .. تو به جان هستی و اين جمع جهانگردانند .. اهل دردی که زبان دل من داند نيست .. مرو ای مرد که اين طايف نامردانند .. ((تقديم به شما شد واثق جون .. دلم برات تنگ شده بود .. واسه شعرات و واسه ترجمه و تفسيرات .. واسه مهربونيات .. ولی حالا که هستم و هستی همين لحظه رو غنيمت .. بيادتم ..

شکوه

سلام.خوبی .بالاخره موفق شدم براتون کامنت بذارم.شادشادشاد باشی.طاعات قبول درگاه حق.ياعلی

شکوه

شادی کامل و اندوه کامل هر یک از پی دیگری میایند....و دیگری از پی ان دیگری به سان اب اوقیانوس در زیر قایق به نرمی بالا و پایین میروند.......زندگی را پيرامون تو نخواهم ساخت ...بلکه تو را در بطن زندگی ام خواهم کاشت......../.

سیدرضا صباحنا

سلام عليکم ؛ يکی درد و يکی درمان پسندد ؛ يکی وصل و يکی هجران پسندد ؛ من از درمان و درد و وصل و هجران ؛ پسندم آنچه را جانان پسندد . شعر زيبا و پرمحتوايی انتخاب و معنا فرموديد . موفق و مويد باشيد .

نزهت

مرسی که اومدی خونه من متناتون عاليه.موفق باشی

شقایق

سلام واثق جان...... خوبی؟ ممنونم بابت همه ی لطف هايی که به من می کنی.... يادداشتت مثل هميشه پربار!

مدیر پارسی بلاگ

سلام. ممنون از حضور شما و لطفی که داريد. مشکل کامنت قبلاْ وجود داشت اما مدت زياديه که کسی شکايت نداشته. فکر کنم اتصال اينترنتی شما هم در اين قضيه تاثير داشته باشد. از زحمات شما در شرح غزليات عرفانی متشکرم. جای امثال شما در پارسی بلاگ خاليست. موفق باشيد.

سارا(سایبان عشق)

سلام. بازم ممنونم. راستش من اول شعر می نويسم بعد شعرامو می خونم! اما اين دوبيتيا رو اغلب با هم نوشتم! يعنی در يک زمان! شايد دليلش اينه! و کاملا با تاثير پذير بودنم موافقم! چه از اشعار ديگران چه از نوشته های قبلی خودم. ... اما با اين که خيلی کوچک تر از اين حرفام اما يه چيزی هست... من توی شعرای شما کلمه ی اندر رو ديدم که يه کلمه ی قديميه! همه بهش ايراد می گيرن! يعنی به خاطر اين کلمه قبلا به من ايراد گرفتن. شايد بهتر باشه شما هم استفاده نکنی. بازم ممنون. يا حق

کمند

واثق خوبی .. دلم تنگ شده برات مرد .. نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان .. سوی تو ميدوند هان .. ای تو هميشه در ميان .. پيش تو جامه در برم .. نعره زند که بر درم .. آمدمت که بنگرم .. گريه نميدهد امان .. ای گل بوستان سرا .. از پس پرده ها در آ ... بوی تو می کشد مرا .. وقت سحر به بوستان .. آه که ميزند برون از سرو سينه موج خون .. من چه کنم که از درون دست تو ميکشد کمان ..